تبليغاتX
سیاه + سپید + خاکستری

چه خبرا؟ چه کارهایی می کنید؟ هنوز زندگی می کنید و نفس می کشید؟ خوب الحمدالله پس خدا رو شاکر باشید چون زندگی خیلی سخت شده.

اومدم بگم:حتما شیر بخورید...چی؟ شیر پیدا نمی شه ، خوب پس ماست بخورید...چی؟خیلی گرون شده، همین یک پاستوریزه اش هم فوری ته می کشه....خوب پس لبنیات به کنار ...

سبزیجات بخورید...چی؟سبزی کیلویی شده ۶۰۰ تومان....چی؟ گوجه فرنگی شده کیلویی ۷۰۰ تومان...پس خوردنش حرامه ، سیب زمینی هم که برادر ناتنی اش است شده کیلویی ۶۵۰ تومان ...(ای بابا چرا از جاهای گرون فروش خرید می کنید؟ بروید از جاهای ارزان فروش خرید کنید....)حالا یه سوال برای من پیش اومده لطفا اگه می تونید منو راهنمایی کنید تا از این سر درگمی در بیایم، اون سوال اینه: اون ملتی که در شهرهای دیگر ساکن هستن یکی اش خود ما چه جوری بریم از نارمک تهران گوجه فرنگی بخریم؟ مثلا ما گوچه فرنگی لازم داریم.... نسرین کجا؟ می رم یه تو که پا تهران و جلدی بر می گردم...چرا؟....می رم نارمک گوجه فرنگی و سیب زمینی بخرم آخه یه آقای معروف گفت: تو محله ما گوجه فرنگی ارزونه!!!!!!..... خوب پس سبزیجات هم به کنار....

میوه بخورید.... ویتامین بره تو بدن مبارکتون...چی؟کمتر میوه ای پیدا می شه که کمتر از ۱۲۰۰ تومان باشه....پرتقااااااااااال....آره پرتقال کیلویی ۷۰۰ تومان شاید بتونید دونه ای بخرید و نوش جان کنید ، ولی همه یه بار تبرک کنید و با دستانتون چند بار لمسش کنید ،همسایه ها را هم خبر کنید تا یه نگاهی به پرتقال خوش رنگ و خوش بوی شما بیندازند و آب دهانشان را هم قورت بدهند و بعد پرتقال عزیزتان را قاچ کنید و روزی یک قاچ بخورید نه کمتر نه بیشتر...خوب این نشد که ویتامین زیاد به بدنتون نمی رسه... پس چی بخورید؟....آها اورکا ، اورکا (یافتم ، یافتم)............................

مواد پروتئینی بخورید...چی؟ گوشت کیلویی ۵۰۰۰ تومان...مرغ دانه ای ۱۷۵۰ تومان...ماهی ۱۰۰۰ تومان تا ۵۰۰۰ تومان... خوب سویا بخورید، پروتئین گیاهی هم که هست... چی؟ بچه ها دوست ندارن... میگن دلشون کباب بناب می خواد ، مرغ کنتاکی می خواد ، جوجه کباب می خواد و....خوب نشونشون ندید... چی؟میگن تو تلویزیون می بینن ، تو فیلم ها می بینن ، اونا هم دهنشون آب می افته....خوب  بچه هستن دیگه...حق دارن...بهشون بگید: عزیزم ،گلکم، اینا خوردنی نیستن...اینا غذای شاهانه ،غذای آقا زاده هاست....اصلا تلویزیونتون رو بفروشید... چی؟ از نشانه های تکنولوژیه...تنها تفریح بچه هاست تو این خونه های قفسی...

خوب اصلا هیچی نخورید.... به جنبه های دیگر زندگی بنگرید و از زیبایی های بی نهایت زندگی لذت ببرید!!!چی؟ اگه چیزی نخورید مریض می شوید و زخم معده می گیریدو می افتید بیمارستان...خوب بیفتید ، الحمدالله بیمارستان هایمان تمام امکانات را دارا هستند(افعال معکوس داره ها! گفته باشم)با پزشکان حاذق...چی؟ هزینه بیمارستان خیلی گرونه،خوب بروید بیمارستان دولتی بیمه که دارید... چی؟ پزشکان حاذق بیمه قبول نمی کنند...اصلا کل هزینه های درمانی گرونه...می دونم.خوب با آب و نمک زندگی کنید، به روش ائمه تازه ساده زیستی هم که هست و لاغر هم می شوید...مردم خودکشی می کنند تا لاغر شوند شما به طور کاملا طبیعی و روشی سریع لاغر خواهید شد و بدنتان روی فرم خواهد افتاد...چی؟ آب و برق ، گاز ، تلفن ،عوارض شهرداری و مالیات ،پول بیمه و اجاره خانه و بهای خرید مسکن ، کرایه تاکسی و اتوبوس و شهریه دانشگاه و خوابگاه هم گرون شده...خوب نرین دانشگاه بی سواد بمونید...مثلا فکر می کنید تو این دانشگاه های ما همه آخر سواد و معلومات اند و ما تولید علم می کنیم؟...مثلا چه گلی به سر تحصیلکرده ها زدند که به سر شما بزنند؟...حالا همه اینا گرون شده! چرا؟...چونکه بنزین گرون شده؟...چرا ما که روی بنزین و نفت نشستیم...چرا گرون شده آخه؟....چون داره جیره بندی می شه...چرا؟...چونکه می خوان جلوی ترافیک رو بگیرن....ای بابا عجب زندگیه پر هیجان و پر استرسی(بیخود نیس همه جوون مرگ می شن).................همه چی گرون شده که!(جی ی ی داداش؟)

پس هم به صلاح خودتون و هم به صلاح همه است که با عرض معذرت با این زندگی وداع کنید...با عرض معذرت...این که دیگه راحته...چی؟!!ااین یکی هم نمی شه...چرا؟...چون هزینه کفن و دفن و خرید قبرهم گرونه ، باید یه شامی بدید ، آخه اگه شام ندید که فاتحه ای نثارتان نمی شود تا گذرنامه عبور از پل صراط نصیبتان شود....

من دیگه نمی دونم که چه راه حلی رو پیشنهاد کنم، صبر کنیم ببینیم تا شاید یه فرجی حاصل بشه.....ولی می گویم : اگر زنده اید به جای مقایسه خودتان با بالاتر از خودتان به پایین یک نگاهی بیندازید آن موقع است که می گویید:خدایا شکرت

حق یارتان

 

 

 

 

نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 14:18  توسط نسرین   | 

 

قبل از هر چیزی ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت حسین بن علی(ع) و هفتاد و دو یار باوفایش رو خدمت همه شیعیان واقعی تسلیت می گویم.( این روزها، روزهایی هستند که باید قدرشونو بدونیم و حرمتشو حفظ کنیم)

 

تا حالا آدم بی خیال دیدین؟خوب اگه ندیدین ببینین .... من

آخه آدم امتحان داشته باشه سه روز هم وقت داده باشن ،روز اول که هیچ چی یه درس دیگه بخونه، روز دوم هم بگه خوب می خونم بعد بره ددر گوشی ها رو ببینه از رو بیکاری بعد هم دوستانش بزنگند که فلان چیز چرا این طوریه؟این فرمول چرا اینجاست؟ یکی هم بگه روز امتحان فلان ساعت بیا کتابخونه دانشگاه اشکال منو برطرف کن بعد منم بگم:پس ناهارم چی؟... کوفتت بشه ناهارت رو هم می آرم من دارم از استرس امتحان می میرم خانوم فکر شکمشه  خانوم سر وقت تشریف بیاریناااااااااااا....باشه.

بعد روز سوم هم که چند ساعت بعد از کله سحر اینجانب از خواب ناز بیدار شده ام اشی زنگ بزنه که منو و مشی ساعت ۲ می ریم کتابخونه دانشگاه اشکال برطرف کنیم تو هم بیا(مثلا منو معلم می برن )بعد منم جو بگیره که ای وای اشی دو سه دور خونده من هنوز صفحه اول دستم پوسید بعد بکوب بشینم بخونم (این طوری )تا اگه سوالی ازم پرسیدن بلد باشم. حالا در عرض اون ۲ ساعت هم آهنگ گوش بدم که چی؟ فردا محرمه الان تا حدتوان استفاده کنم بعد برم سرکوچه مشی اینا و مشی غر غر کنان بیاد و بگه: این اشی الان به من زنگ زده گفته حالا می گه ماشین دست خودم نیست... بعد باز غر غر کنان بگه از دست این اشی منم بپرم تو ماشین و بگم حالا وقت این حرفا نیس پخش رو روشن کن ببینم فردا محرمه استفاده کنیم بعد اشی بیاد و بگه آخ جون سی دی مورد علاقه منو آوردی؟ بعد مشی بگه(آخه از نون شب برا شما دو تا خل واجب تره )

مردم وقتای امتحان از درس و مشق و استاد و نمره حرف می زنن اینم حرفای ماست داشته باشین

مشی:پسر عموم از آمریکا زنگ زده بود...

من و اشی:بادا بادا مبارک بادا...

مشی:مرض... زن و بچه داره

من و اشی

بعد بحث کشید به اینجا که دختردایی عروس مشی اینا که اتفاقا هم سن و سال ماست پارسال که از آمریکا اومده بود تو همین تبریز خودمون یه دوره سفره آرایی عقد و این جور چیزا دیده بود بعد رفته اصفهان و کلی از این ظرف های قلم کاری اصفهان رو خریده بود طوری که پدرش با کشتی اونا رو برده بود آمریکا ...همه هم بهش گفتن تو عقلت رو از دس دادی اینا رو می خوای چی کار؟ (عاقل بوده حسابی اتفاقا)اون هم رفته اونجا و سفره عقد شیلا خداداد رو چیده(داشتین حرکتو؟ )بله سیتا خانوم مزدوج شده... منبع خبرwww.2khtar dayie arose mashi ina.cam مبارکه به سلامتی ان شاالله.

کمی بعد در کتابخانه دانشگاه:

الان اشی داره از من اشکال می پرسه:این چرا این جوریه؟

من: هه هه نخوندم بذار به دفترم نگاه کنم.

اشی:منم جزوه هامو از دفتر تو کپی کردم ولی اینجا رو اشکال دارم.

من:گیج میزنم

اشی:به به ببین کی رو معلم آوردیم.... من نمی دونم این چه جوری هر ترم الف می یاره! مثلا منو می گه.

من:من که گفتم نخوندم ... تو باور نکردی.

تازه آخرا موتور من و مشی روشن شد.

۴۵ دقیقه بود که نشسته بودیم تو کتابحونه اشی گفت:بریم دیگه...

من و مشی: تازه اومدیم کجا بریم؟ می خوایم درس بخونیم

اشی یک ساعت و نیم بعد می گوید: بریم دیگه(لازم به ذکر است که خودش سه دور خونده بودا!)

من و مشی با هم:اشی می زنمت ها

داخل ماشین:

مشی:ماشین دایی دوستم خود به خود آتیش گرفته... حالا خدا رو شکر که ماشین تو پارکینگ نبوده و کسی هم داخلش نبوده... می گه پرشیای نقره شده پراید مشکی(هه هه)دایی دوستم  شب خوابشو دیده بود که از دهان یک سگ آتش می زنه بیرون، صبحشو به همون خاطر با صدقه آغاز می کنه خدا خواسته که بعد از اینکه سوار ماشین شده به خاطر یه کارمی ره خونه و ماشین روشن می مونه تا گرم بشه که آتیش می گیره

چند ساعت قبل از امتحان:

شده بودم معلم سمیرا و مینا،قبل از امتحان کلی قات زدم از بس سوال پرسیدن

ساعت امتحان:

 

بعد از امتحان:

همه می افتیم وااااااااااااااااای اینا چه سوال هایی بود..

همه منتظر استاد گرانقدر و خوش تییییییپ

استاد چند نمره بدین قبول شیم،خیلی سخت داده بودین آخه ما نگرانیم.

کل کلااااااااااااااااس(به جای گریه داریم می خندیم غش غش )کاش ۱۰ بگیریم

به قول یکی از بچه ها تو دانشگاه یکی ۱۰ می چسبه یکی ۲۰ بقیه اش کشکه

چند ساعت بعد در خانه:

اشی زنگیده به من:نسرین ما از امتحان جا موندیم

من:ها؟ ها؟ (نسرین قل مراد می شود)

اشی: فکرکردیم امتحان ساعته ۲ مثل بقیه الان اومدیم دیدیم هیچ کس نیس.... دنبال بچه ها می گردیم می بینیم نه خیر کسی نیس....(مشی اون ور خط غش کرده از خنده اشی این طوری شده

من:کلی پکر شدم

اشی:فکرشو بکن اون همه درس خوندیم دیدیم هیچ کس نیست ... تازه کارت ورود به جلسه رو دیدیم  که امتحان ساعت یازده بوده..

من:

چند ساعت بعد:

به مشی زنگیدم که ناراحت شدم و از این حرفا مثلا برا دلداری زنگ زده بودم ... حیف شدا ولی عوضش براتون درس عبرت می شه و برای نوه هات تعریف می کنی

مشی:من که خندیدم وقتی فهمیدم ولی اشی نشست و گریه کرد و می گفت حیف که قشنگ خونده بودم.

من:قسمت نبوده نیس که امتحان خیلی راحت بود اگه امتحان می دادین ۲۰ که سهله ۲۱ می گرفتین 

مشی:به قول اشی این امتحان به خاطره ها پیوست.

داشتین فیلمنامه رو؟

نتایج اخلاقی از این فیلمنامه امتحان روانسنجی:

۱)وقتی که امتحان دارین نرین ددر

۲)شب امتحان تا ساعت ۲ نصف شب فیلیم نگاه نکنین.

۳)وقتی پرشیا می خرین نقره ای شو نخرین....برای اینکه زیرا

۴)وقتی می رین آمریکا مثل سیتا خانوم نگین فقط به قصد تحصیل اومدم ... اگه قصد ازدواج دارین حتما تو پاورقی ذکر کنین که خاطر خواهاتو یه دفعه دچارشوک نشن چشماشو ور بقلمبه بزنه بیرون.

۵)وقتی امتحان دارین حتما شب قبلش یه نگاه به برنامه ی امتحانیتون بکنین تا مثل اشی مشی ضایع نشین پیش عالم و آدم

خوب دیگه فردا امتحان دارم بازم درسام مونده یاد نمی گیرم که وقتش درس بخونم آخه 

حالا یه بفرستین تا من برم درس بخونم.

حق یارتان

 

 

نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 20:37  توسط نسرین   |