تبليغاتX
سیاه + سپید + خاکستری - یک سخن اسکاری

خسته و کوفته از راه رسیدیم . بعد یکهو خوش و خرم چسبیدیم تا کامنتها را بجوابیم . بعد رفتیم سری به وبگذر زدیم و شک کردیم از لینکی که مرتب به وبلاگ ما لینک داده شده بود . بعد اصلا اسم این وبلاگ جان را ندیدیم تا اینکه یکهو داغ کردیم از کشف خودمان . بله دیدیم که یک آدم سرخوشی که مثلا کاندیدای شهری ست . یک عکس در قد و اندازه های خود آتلیه انداخته است و زیرش هم نوشته فلانو بهمانو خوانده امو اینها ! بعد جای جالب کار اینجاست که ما را هم حامی خود اعلام نموده است !!! ما نمی دانیم فلان جا کجای ایران است فقط نامش را شنیده ایم . بعد آن آقاهه آمده با اعتماد به نفس مدیریت جهانی ای ما را طرفدار خودش اعلام نموده . ما را چه به حامی بودن ؟! ما را چه به جایی که نمی شناسیم ؟ ما را چه به مدیریت ؟ ما را چه به سیاست ؟ ولی ما را خیلی است به دعوا و گفتم بگم بدونیو ایناها !! قدرت اینترنت را نباید نادیده گرفت به هر حال ! ما را به این آخری خیلی است . باز هم گفتم بدانید من طرفدار هیچ کسی نیستم ! تازه اش هم بنده ی خدا نمی داند من حامی اش بشوم هیج کسی به او رای نمی دهد ! نمی داند دیگر . گفتم تا بداند و طرفدارانش شاکی نشوند که چرا من حامی اش هستم ؟! ما حامی هیچ نیستیم الا ننه های مهربان ، باباهای شیطون ، آیتک های زبون دراز ، مرتضی های پهلوون ، مااااه های مااااااه ، جیگرهای بیزبون ، باقلواهای شیرین و حرفها و رفتارهای اسکاری !



پی نوشت اسکاری خطاب به آقای نامزد آنجا : بنا به علت سرخوشی از بابت دریافت اسکار اصغر فرهادی و یک جدایی ای که شیرین شد و سخن ما را پر از لطافت کرد ، و فرهنگی که غنی است و مردمی که از خشونت و دروغ بیزار است نمی خواهم مفهوم سازی کنم برایتان ! ان شاء الله که اجازه نخواهید داد ما لطافت سخنانمان را از دست بدهیم چون هنوز درگیر بیزاری از خشونتیم و سرمست از فرهنگ غنی و همچنان بیزار از دروغ و ریا !!

Share/Bookmark