حال ِ خوب
هر شخصی می پرسد حالش را ، با آرامشی دو چندان و با
لبی خندان ، می گویم : خوب است . بهتر از این نمی شود . حال وقتی خوب است
که جسم سنگین نباشد که روح آزاد باشد که درد نباشد که غم نباشد که ...
الان دوازده روز است که حالش خیلی خوب است .
بعضی وقتها مجبوری اجحاف کنی در حق خوبانی که نیستند که ازشان نگویی که نوشته ات را همان طور در ثبت موقت نگاه داری ...
بعضی وقتها مجبوری حرفایت را در هزار چادر و چاقچور کنی تا چشمان دور اما نزدیک نبینند نوشته هایت را .
بعضی وقتها سکوت ، سنگین تر از فریاد است .
به قول سهرابمان :
" به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است "
پی نوشت : نظرات این پست بنا به دلایل استراتژیک تایید نخواهد شد .
از اینکه نگران بمانم و نگران کنم بیزارم . محصل شده ام و چند مدتی که نمی دانم تا به کی خواهد بود ، نخواهم بود . غربت خوب نیست ولی ، زندگی دور از تکنولوژی گاهی زیادی عادی می شود .
این را هم محض تفنن بگویم : خنده های مونتاژ شده و خستگی های روحی را حتی بی آنکه ببینم از بین شیطنت آمیزترین حرفها و سطر به سطر نوشته ها ، خوب می شناسم اما وانمود میکنم که سیاه شده ام ...
الان دوازده روز است که حالش خیلی خوب است .
بعضی وقتها مجبوری اجحاف کنی در حق خوبانی که نیستند که ازشان نگویی که نوشته ات را همان طور در ثبت موقت نگاه داری ...
بعضی وقتها مجبوری حرفایت را در هزار چادر و چاقچور کنی تا چشمان دور اما نزدیک نبینند نوشته هایت را .
بعضی وقتها سکوت ، سنگین تر از فریاد است .
به قول سهرابمان :
" به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است "
پی نوشت : نظرات این پست بنا به دلایل استراتژیک تایید نخواهد شد .
از اینکه نگران بمانم و نگران کنم بیزارم . محصل شده ام و چند مدتی که نمی دانم تا به کی خواهد بود ، نخواهم بود . غربت خوب نیست ولی ، زندگی دور از تکنولوژی گاهی زیادی عادی می شود .
این را هم محض تفنن بگویم : خنده های مونتاژ شده و خستگی های روحی را حتی بی آنکه ببینم از بین شیطنت آمیزترین حرفها و سطر به سطر نوشته ها ، خوب می شناسم اما وانمود میکنم که سیاه شده ام ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۰ ساعت 23:14 توسط نسرین
|