از ۱۳۸۵

نسرین + آرام - سایه = رادیکال نسرین آرام = آرام

سلام . من نسرین هستم ولی نسرین هم نیستم ! می خواهم خودم را معرفی کنم ولی معرفی من در گرو معرفی دو نفر دیگر است . یعنی تا آنها را معرفی نکنم توان رخ نمایی از خودم را نخواهم داشت :


سایه : 

راستش من نمی خوام خودمو نشون بدم . همش تو سایه ام . یکی از دوستای نسرین فهمیده که من همون دقیقه ی نودشم ! چون وقتی نسرین میگه نمیخواد جایی بره یا کاری رو انجام بده این منم که یهو در آخرین لحظه می پرم وسط و غیرقابل پیش بینی میشه نسرین . گاهی هم خود نسرین پیروز میشه و من نمی تونم بپرم وسط ! درست مثل هوای تبریز که دیوونه س من همون هواهه بین دوستای نسرینم ! الانم نمی خوام حرفی بزنم اما نسرین اصرار داره که حرف بزنم و اعتراف کنم به کارهایی که انجام دادم . میخواد اعتراف کنم چرا هر کاری رو که بی موقعس من باید انجام بدم . مثل خوندن کتاب قصه اونم وقتی کلی کار داره این نسرین ! میخواد که من اعتراف کنم که چرا یهویی وقتی قراره سر از محل کار دربیارم از اتوبوس پیاده میشم و دقیقا مسیرم رو برعکس میرم تا سر از تجریش و بازارش در بیارم و بدو بدو خودمو میرسونم امامزاده صالح ! یا چرا همین یکی دو ساعت پیش دوستم رو که به تازگی حرف های عشقولانه و اینا تهدید کردم که میرم رو دیوار فیس بوکش یه چیزی می نویسم تا محبوب بیاد بخونه و اینا و آبرو آپارماخ می کنم تا اون باشه فکر نکنه که من آز گتیماخ می کنم و انتقام اون فن اش رو نمی گیرم ! این نسرینه میخواد اعتراف کنم که چرا یهو عوض اینکه بذارم " آرام " راهش رو ادامه بده تو پیاده رو ، از رو سر و کول جدولای خیابون میرم بالا یا با مشت میزنم به ماشینی که پارک شده تا صدای جیغ جیغش در بیاد و اینجا من هستم که آرام می روم و در گوش آرام می گویم : کسی به خاطر تو به ما شک نمی کنه ! اما ... آرام مبادی آداب بدتر از اون ماشینه جیغ میکشه سرم ولی من هلش میدم که اینجا جای منه . آرام هی چنگ میکشه به صورتش که زشته و نسرین هاج و واج میمونه که چرا من اینجوری ام ! اصلا همین الانش هم فکر میکنه این تقصیر منه که الان دقیقا با تحمل بیست و هشت ساعت بی خوابی اومده اینجا تا آپ کنه چون این من بودم که عهد بستم تا همین امروز صبح هر طور شده کاری رو به سرانجام برسونم ! و چرا من به نسرین و آرام گفتم که صبح ساعت 8 صبح باید از این سر شهر بره اون سر شهر تا اون عکسی رو که منو آرام و نسرین از اون پارکه دیده بودیم و یهویی تصور کردیم زمستونش قشنگه رو ببینه ! آرام می خواست بخوابه و نسرین هم تابع آرام ولی من سرکش گفتم " نچ " میریم . در نتیجه حتی اجازه ندادم 5 دقیقه چشم رو هم بذارن ! چی کار کنم خب ؟ دلم میخواد ... وقتی دلم میخواد یعنی میخواد . وقتی دوست دارم نصف شب یهو از خواب بیدار بشم و برم آشپزخونه چیزی رو که دوست دارم درست کنم باید اینا هم تابع من باشند ... هی بهم میگن " تو زورگویی تو قلدری ... " ولی من همییشه هم شیطون نیستم . حتی آقا معلم نهضت هم وقتی تو اتاقش بودم و آرام خواب بود مجبور شدم نقش آرام رو بازی کنم و آرام بشینم بهم گفت : چه عجب !!! آروم نشستی ! دکتر میدونه چقد شیطونی یا فقط تو کلاس من اینقد شیطونی می کنی ؟ بگم بهش ؟ بعد اون یکی آقا معلم شنید و گفت : این ؟! کم نمیاره زبون داره این هوا ! ... بعد آرام بیدار شد و لبخند زد و گفت : آبرومو نبر ! بذار دو دقه نشون بدم خودمو ! ... حالا من اینا رو گفتم یه طرفه قاضی نریدا ! همش از سادگیمه که گفتم . سیاست داشتم که نمی گفتم ! ... فکر نکنید آرام زورگو نیستا زورش گاهی خیلی زیاده ... می ترسم ازش بعضی وقتا ... گفتم آرام و کباب شدم . یه کاری می خوام انجام بدم هی میگه : نکن . دختر خوبی باش . اذیت نکن . شیطونی نکن . کجا بشین کجا نشین . راستش آرام رو دوست دارم به هر حال دوقلوهایی هستیم که مجبوریم بسازیم با هم هر چند کلی فرق داریما !


آرام :

نمی دانم از کدام سو سخن بگویم ؟!  وقتی نسرین می گوید آرام است . راست می گوید . باور کنید . آرام من هستم که پشت سر نسرین ایستاده ام البته اگر سایه اجازه ی خودنمایی به من هم بدهد ! متاسفانه یا خوشبختانه من مظلومم و توان مقابله با آرام را ندارم . زورگو نیستم . لج و لجبازی های نسرین به خاطر من است ! چون سایه می خواهد کاری را انجام بدهد ولی من نمی گذارم ! در نتیجه کارمان به گیس و گیس کشی می کشد . مثلا از سر عمد در مجلسی که آدم های تعصبی نسبت به اعتقاداتشان جمع بودند لاک  به دست بود ! اصلا هم نمی دانم چرا جایی که من باید حضور داشته باشم او زودتر از من آماده است !!! تا یک خانوم از آنها بگوید : وا چرا لاک میزنی ؟ گناهه نامحرم میبینه و کلی معصیت داره !!! بعد من هلش دادم تا بیفتد و جواب ندهد . در نتیجه من که آرامم لبخندی زدم ! اما سایه نمی گذاشت و با خودش می گفت دفعه ی بعد رنگ بنفش جیغ میزنم به دستام میام چون نمی دونستم معصیت داره !! او می گفت باید رفتارهایی که برخلاف عقایدشان است را به آنها گوشزد کند !! و من می گفتم : نه نمی گذارم .... حواسم نبود . یک ماه بعد در بحبوحه ی عزاداری ها از ترکیدن شبکه های جم و ندیدن سولیمانو یشیمو اینا دست به دامان نسرین شدند تا  نسرین خبر بگیرد از ولایت و ترکیه بیابد و کانال هایش و ساعت پخششان را !! مخبرین خبر را دادند و نسرین به گوششان رساند . اینجا نه من بودیم و نه سایه ... تا اینکه چند روز بعد بین حرفها و شوخی ها یکهو سایه نشست جای نسرین ... من خواب بودم شاید !! و به مادر آن خانوم که می گفت : ماهواره بی اخلاقی به بار می آورد ... گفت : دخترتون چطوره ؟ فرکانسا رو پیدا کردن ؟!  خیلی سخت می گذره براشون گویا ! چون اون روز که زنگ زده بودن آدرس فرکانسا رو می خواستن خیلی ناراحت بودن . آن خانوم مهربان گفت : خودش که زیاد دوست نداره ! شوهرش خیلی مشتاقه میشینه میبینه اینم میبینه دیگه !!! سایه می خواست جواب بدهد ولی من خشن شدم و زدمش تا نپرسد . می خواست بپرسد : جدی ؟! قبل مسجد نگاه می کنند یا بعد مسجد ؟! حتی لبخند مرا هم قرض کرد و خنده های خودش را هم قاطی ماجرا کرده بود . نگذاشتم . سایه هنوز هم می گوید که دوست دارد بپرسد :  « دیدن لاک روی دست توسط نامحرم کفاره ش سنگین تره یا دیدن اونهمه نامحرم یه جا ؟! خیلی دوست دارم از شما که در این زمینه آگاهید بپرسم تا ببینم چطوری میشه قد ارزن از بار معصیتش کم کرد ! » تا حالا که نگذاشته ام بپرسد . نمی پرسد اصلا ! 


سایه :

آره نمی پرسم . ولی نمی دونم تا کی ؟!!! خوب شد اصلا ؟!!


آرام :

ما اصلا دوقلو نیستیم ! تو خودتو انداختی اینجا ! نسرین همیشه آرام بوده و آرام خواهد بود . دوستان دیدید؟! نمونه ی کارهایش را دیدید ؟! می ترسم از دست این سایه به خواب بروم . می ترسم بخوابم فردا بلند شوم ببینم آتشی را جایی روشن کرده و نمی شود خاموشش کرد !


نسرین :

خوب بچه ها ! دیدید که من هم آرام هستم و هم مظلوم . پس من را با سایه اشتباه نگیرید . او یکی دیگه است و من نیستم ! من نسرین هستم که خود آرامم و سایه این وسط یک غرب زده و از عوامل استکبار جهانی است که هدفش براندازی نسرین و بدنام کردن آرام است ! البته من می دانم که شما می دانستید ولی خواستم شفاف سازی بیشتری انجام بدهم . تا علت تغییر نامم را بدانید . مخالفتی هم که ندارید شکر خدا . اما برای اطمینان یک بار دیگر هم می پرسم تا دموکراسی را هم رعایت کرده باشیم . 

شما لژنشین ها ؟ خوب  است . خیلی عالی ست . به سلامتی ... قبول دارید . شما وسطی ها ؟ جاااااانم . شماها هم قبول دارید . خیلی ممنونم . شما وی آی پی ها ؟ قربان زبان و تفکرتان بروم که اینقدر دانایید و می دانید حق با من است . خیلی ممنونم . پس زین پس مرا  " آرام " صدا خواهید کرد . قربانتان بروم الهیییییی . فداتون بشوم من . عزیــــــــــزم و اینا !

بعدشم سایه خانوم ! این تو بودی که مجبورم کردی بشینم الان این چرت و پرت ها رو بنویسم . واقعا الان که شد بیست و نه ساعت دارم می میرم از بی خوابی . خواهش می کنم از خیر جارو کردن دیگه بگذر ... خسته ام باور کن ! 



پی نوشت هشدار دهنده : صحت جواب معادله ی ، نسرین + آرام - سایه = رادیکال نسرین آرام = آرام ... به امضای دانشمندان برتر جهان من جمله انیشتین ، والتر ، گاوس ، فیبوناچی ، فارادی ، خوارزمی ، خیام و الباقی دانشمندان صاحب نام دنیا رسیده و تایید شده است . 

پاپانوئل مهربان

پاپانوئل دیشب همین ساعت ها بود که به تهران رسید . گوگل می گفت خب . بعد یک خانوم دکتری از ارامنه می گفت که پاپانوئلشان امشب می آید . و من پرسیدم که آیا برای بچه ها درون جوراب هدیه ای گذاشته اند ؟ و او جواب داد که بله اما بچه های الان باهوش هستند و می دانند پاپانوئلی در کار نیست و همه اش کار بزرگترهاست .
اما من باهوش نیستم و خیلی هم بی هوش هستم و مطمئنم که پاپانوئل دروغ نیست . دوست داشتم بچه بودم . مسیحی بودم . پاپانوئل داشتیم تا می توانستم همین الان جورابی حوله ای را به کناری بگذارم و درونش بنویسم که :
« پاپانوئل عزیزم از اینکه به فکر برآوردن آرزوهای من که اینقدر خجسته ام هستی خیلی ممنونم . خیلی دوست دارم پاپایی ! آخه میدونی ! چه خوب که امشب قرار است برایت نامه بنویسم . آخه همین امشب دلم می خواهد یک ببیی داشته باشم که اینیگلیش حرف می زند و یک پسر عمه زا بغلش تا هی " هوووووی هووووووی " بکند . البته اگر کلاه قرمزی را هم آوردی از تو قبولش می کنم . چون من دختر خوبی هستم و با کمبود امکانات می سازم اما فقط کلاه قرمزی ئه پسر عمه زا اینا را می خواهم ! البته خواسته هایم زیاد نیست و چون می دانم تو می دانی که من دختر خوبی هستم و مامان و بابایم را اذیت نکرده ام و اصلا هیچ کسی را اذیت نکرده ام و در کل امروز هیچ کدام از دوستانم نیشگونم نگرفته اند که آرام بگیرم  و" کوووووفت " نثارم نکرده اند و حتی الان هم هیچ کجای دستم کبود نیست و چون دختر راستگویی هستم ... برایم این هدیه ها را خواهی آورد و حتما از من دلگیر خواهی شد که چرا اینقدر قانع هستم ! برای اینکه تو را که پاپانوئل هستی و سالی یک بار می توانی دست درون این جوراب بکنی را ناراحت نکنم یک دلفین خاکستری رنگ همراه استخرش و یک بچه شیر می خواهم . دلفین را برای این می خواهم که اصلا قابل توصیف نیست چون خیلی دوستش دارم ! و بچه شیر از شیرهای جنگل های آفریفا را برای این می خواهم که گوگولی است . اگر بچه ببر یا پلنگ هم یافتی اشکالی ندارد . به هر حال من دختر قانعی هستم ... و ناراحت خواهم شد اگر به بچه های دیگر بگویی که از من یاد بگیرند و خواسته های اینطوری معقول داشته باشند . می دانم که تو مهربون هستی و از این کارهای بد بد نمی کنی و سرکوفتشان نمی زنی ... و پیشاپیش از تو ممنونم و می بوسمت حالا محرم نامحرمش هم مهم نیست . قربان شما دختر خوب خونمون »
بی شک من امشب چشم خواهم دوخت به این جوراب فینیگلی حوله ای که اینهمه چیزهای خوب را درون خود خواهد دید ! 
بهتر است بروم شاید بروم بخوابم تا پاپانوئل راحت باشد و من او را در حین برآورده ساختن آرزوهایم نبینم تا فردا سوووورپرایز شوم . 
شب بخیر .