فال می گیریم
سلامی چو بوی خوش آشنایی بدان مردم دیده روشنایی
هر کسی که نداند ، اهالی خانه خوب می دانند که جان من بسته است به دیوان حافظ م . یکی ساعت مچی ام همیشه باید همراهم باشد و یکی دیوان حافظ م . چند باری شده که موبی جان یا همان موبایل را فراموش کرده ام . کیف پول جا گذاشته ام . گم کردن کلید خانه کار همیشگی ام است . در نتیجه تنها کسی که کلید خانه را ندارد و وقتی کسی در خانه نباشد پشت در می ماند و نگهبان در می شود ؛ منم ! ولی وای از روزی که حافظ م کنارم نباشد . حافظ در تاکسی ، اتوبوس ، مهمانی ، محل کار ، کلاس درس ، روی میز و زیر دستم ... همه جا باید کنارم باشد ! عاشق و معشوقی هستیم دیدنی ! یعنی " ببرد از من قرار و طاقت و هوش / بت سنگین دل سیمین بنا گوش " کف کردید میزان مجنونیت مرا ؟ خب ، وقتی کنارم نیست و در حال تحمل فراق هستم ، پریشان حالی ام هویداست . و مصداق این بیتش می شوم " زبان خامه ندارد سر بیان فراق / وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق " و چه شد که من شدم شاخه نبات حافظ ؟! این را باید از خودش بپرسید . هدف من هم فقط اشاعه ی فرهنگ حافظ خوانی به جای شعرهای من در آوردی و جنگولکی ِ این ساسی مانکن ، علیشمس ، اشکین و بقیه است ! حیف که سلیقه ی موسیقاییمان ، و شعری خیلی تنزل کرده . حیفم می آید وقتی به جای شعرهای حافظ ، مولانا ، خیام ، سعدی ، شهریار و بقیه ی شعرای نامی کشورمان ، این چرت و پرتهای جدید رپی می شوند ورد زبان جوانان ما ! پرداختن به این موضوع ، تخصص زیادی می خواهد که متاسفانه از توان من بی ذوق و نا ادبیات شناس ؛ خارج است !
این صدف بانو هم می گوید که من با حافظ بده بستان دارم و اسلام در خطر است !! حافظ جان پس از این سخن به من اطمینان داد که می داند نیت من خیر است و قبولم دارد که می خواهم فرهنگ در حال نابودی را نجات دهم !! با همین بضاعت اندکم که دیوان کوچکم است !! و اینطوری گفت " مقام اصلی ما گوشه خرابات است / خدایش خبر دهاد آنکه این عمارت کرد " بفرما !! من مهندس فرهنگ هم هستم . هر چی آقا حافظمون بگه اصلا . اگه بگه مهندسی ، خب حتما هستم دیگه !!
سخن از حافظ گفتم تا برسم به شب یلدا و پس از بده بستان های هندوانه ای و پشمک و تخمه ای و مانچی و کرانچی ( ها این دو تا آخری را برادرمان به جای پاستیل کادوی شب یلدا برایمان خریده ! چون گفتم مرد نیستی که وقتی من فیلم میبینم برایم قاقالی لی بخری به تیریپ قبای قنبر داداش برخورد و رفت اینها را خرید ! کجاشون شبیه پاستیله من نمیدونم ! به نیت پاستیل میخوریم شاید طعم پاستیل داد ) . ها ! باز اینها را گفتم که بدانید من هوس کرسی کرده ام ولی نداریم ! هوس جمعی را کرده ام که نمی شود جمعش کرد و همه اش پخش اند ! برای همین خودم به نیت شما از طرف شما دیوان را گشودم تا فال شب یلدایتان با من باشد . به جان همین حافظ قسم که اولی اش مسائل ناموسی داشت ( آخه حافظ ما اون وقتا همه اش بر درخت تکیه می داده ) بعد فال دومی هم اوا خاک عالم تر از اولی بود . آنقدر به خودمان که شاخه نباتش هستیم قسمش دادیم که حافظ ! این وبلاگیون آبرو دارند ! بیا و یک روز دست از رندی بردار و پسر مثبتی باش ! آفرین پسر خوب و با استعداد ! تا اینکه به حرفم گوش داد و یک فال بی نیاز از سان سور را برایتان برگزید . این شما و این هم سخن آقا حافظ ما برای شما . فقط قبلش فاتحه برای حافظ جان ما فراموش نشود که دل من در مورد حافظ جانم حساس است و نازک . بینید به به ترین شعرش رو هم نثارتون کردا :
یوسف گمگشده باز آید به کنعان غم مخور / کلبه ی احزان شود روزی گلستان عم مخور ( میگه تابلوئه زحمت تفسیرش رو نکش . من میگم : چشم ) .
ای دل غمدیده حالت به شود بد مکن / وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور ( میگه خوب میشی اینجوری نکن با خودت . هان ای رفیق ! اگر مذکری که حافظ جون میگه ، اون میره پیش سامان تو رو هم اصلا تحویل نمیگیره ! اگر هم مونث هستی میری پیش سامانه ! دعا کن که بره پیشه سامانه ی پیام کوتان بانک و از اونجا برات پول بفرسته تا بدونی چقدر دوستت داره ) .
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن / چتر گل در سر کشی مرغ خوشخوان غم مخور ( میگه عمرت بهاری میشه !! تخت هم ساخته شده بر روی چمن میشه یا رنگش چمنی میشه !! ( بد سلیقه . اینجوری که لباست رنگ میگیره به خودش ) بعدش یه چتر ساخته شده از گل رو میگیرن به سرت و سرت رو میکشن تا کش بیاد و خوب کار کنه . مرغ ها هم چپو راست برات قد قد میخونن ! اینجوری که شد دیگه غم نخور ) .
دور گردون گرد و روزی بر مراد ما نرفت / دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور ( میگه با اینکه هر گردی گردو نیست و با اینکه نتونستی یک میلیارد رو بکنی دو میلیارد و نفت به سر سفره نیومده ، روزگار همیشه اینجوری نیست بنابراین ؛ غم نخور ) .
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب / باشد اندر پرده ها بازیهای پنهان غم مخور ( ها نا امید نباش و با امید باش ! کدوم امید ؟ همونی که نامرئیه ! همون طوری که با امید هستی باید بدونی که از عالم غیب آگاه نیستی و اینم یه دلیل دیگه برای اینکه بی امید نباشی ! پشت پرده ها دستهایی هست که تو ازشون خبر نداری . یه روز این وری یه روز اون وری . پس غم نخور . ها ) .
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند / چون ترا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور ( میگه ووووی ! اگه سیل و سونامی هم بخواد چشو چال هستی خانومو در آره چون یه هدایتگر خوب داری از کاترینا نترس و غم نخور ( دیگه این هستی و کاترینا و سونامی و آقا سیل هم افتادن به جون هم تا نشون بدن زور کی بیشتره ! هیچ کدوم ! زور زبون آقا حافظ من بیشتره ! ) .
در بیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنشها اگر کند خار مغیلان غم مخور ( میگه اگه میخوای حاجی حاجی بری مکه ! اونم با پای پیاده و اینا ! هزار تا ایش ُ ویشُ واه می شنوی با این حال بازم غم نخور ) .
گرچه منزل بس خطرناکست و مقصد بس بعید / هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور ( میگه با اینکه منزلتون مار بوآ داره و رو گسل زلزله س و معلوم هم نیست که سالم بمونی تو این خونه و راه خونه ، اما بدون که هیچ راهی نیست که پایان نداشته باشه ! یا این وری یا اون وری دیگه ! یا تو راه کشته میشی یا به مقصد میرسی ! در هر صورت درام و ملو درام میشه آخرش . تو همچنان غم نخور ) .
حال ما در فرقت جانان وابرام رقیب / جمله می داند خدای حال گردان غم مخور ( میگه ! اینجاش چون قصه ی فراق داره میرسه به حمیده خاتون ! و اون قسمتش که رقیب داره میرسه به نسرین خاتون ! بقیه چشماشونو ببیندند و تفسیر مصراع بعد رو بخونن ! در همه حال اوستا است که می داند احوال کن ف َ یکن شده ها را ! پس غم نخور ) .
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار / تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور ( میگه وبلاگیها ! تو شبهایی که خلوت میکنید دعا بخونید و از قرآن درس بگیرید تا غم نخورید ) .
و در نتیجه اینکه : برویم فال بقیه را بگیریم که مشتری اس ام اسی هم داریم ! ننه فالوم بگیر هم خودشه ! همسن مادربزرگ منه ، به من میگوید ننه !
آگهی تبلیغاتی نوشت : فال حافظ ، ساده ، سریع و با قیمت مناسب . توسط بانو برای شب یلدا در خدمت شماست . با یک بار امتحان ، مشتری دائمی ما می شوید . بجنبید .
تذکر نوشت : نخواستم ریا بشود نگفتم که این بانو کیست ! بهره ی هوشی بالای شما را ملاک قرار داده و نگفته ام شاخه نبات عصر حاضر همین جاست ! گرفتید چه کسی را می گویم ؟! خب الحمدالله .
کامنت برتر پست قبل ( مهدی نامور ) :
" حرفی برای گفتن اگر بود
دیوار ها سکوت نمیکردند ... "