باران
باران میزند به پشت شیشه . این باران است و شُرشُرش . باید باران زیر نور چراغ ماشین ها نمود پیدا کند و من بروم به بالکن و خیس بشوم . افسوس بخورم به حال تن هایی که سقفی به شکل چتر می بینند . لذت ببرم از پیوند عاشقانه ی شب و باران بعد بخوانم زیر لب :
این باران صادقانه است
این لطف بی کرانه است
این صدا قاطعانه است
باران !
تو که رویاها را نمیشویی ... می شورانی .
پی نوشت بهشتی : به شروع ماه اردی بهشت چیزی نمونده ها ! تا می توانید نفـــــــــــــــــــــــــس بکشید زیر باران بالا پایین بپرید خلاصه .
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 0:22 توسط نسرین
|