باران میزند به پشت شیشه . این باران است و شُرشُرش . باید باران زیر نور چراغ ماشین ها نمود پیدا کند و من بروم به بالکن و خیس بشوم . افسوس بخورم به حال تن هایی که سقفی به شکل چتر می بینند . لذت ببرم از پیوند عاشقانه ی شب و باران بعد بخوانم زیر لب :


این باران صادقانه است

این لطف بی کرانه است

این صدا قاطعانه است

باران !

تو که رویاها را نمیشویی ... می شورانی .



پی نوشت بهشتی : به شروع ماه اردی بهشت چیزی نمونده ها ! تا می توانید نفـــــــــــــــــــــــــس بکشید  زیر باران بالا پایین بپرید خلاصه .