"""سلام مادر ......


کوچه ها که سیاهپوش میشه یادم میندازه خبریه ...
 وقتی میان دنبالت که نمیای ؟ تازه میفهمی عقبی ...
حیرون این غم این روزهایی ...
غمی که با همه غم های عالم متفاوته ...
یه جوری غریب دلت آشوبه ...
سفره ها انداخته میشه ... مجلس ها بر پا میشه ... نوحه ها خونده میشه ... سینه ها کوفته میشه ... اما هنوز دلت وا نمیشه ...
غم غریبیه این غم ...
 شاید شیرین راه رو مادران سرزمین من پیدا کردن ... برپا کردن بساطی برای خیرات ...
 برای جمع کردن همه  دور یه دیگ ... بوی خوش گلاب ... صلوات ... بی بی ...
دلم نمیخواد حرفای روشنفکری رو این روزها گوش کنم ...
 دلم نمیخواد انواع آسیب شناسی های درست و نادرست رو تو این روزها بشنفم .... دلم همه معصویمت و سادگی مادران سرزمینم رو میخواد بی هیچ نقدی ...
نظری ... پز روشنفکری ... دلم فقط  تنگه دیدن قطره های اشکی شده که با گوشه چادرها پاک میشه ...
این روزها دوست دارم چشام رو زوم کنم و فقط همین ها رو ببینم ...
...
میدونم دیوونه ام ... و به درستی خیلی وقتها مورد عتاب قرار گرفتم که اوهوی دیووونه ...
 یعنی چی ؟ داش رضا ؟ ... داش علی ... داش حسین ... با این بزرگا هم شوخی ...
اما خوب دیوونه ایم دیگه ... بازم میگیم  و هیچ حس بدی هم بهمون دست نمیده ...
 اما وقتی سخن از بی بی میشه ...
زبون قفل میکنه ...
عقل میایسته ...
دل تکون میخوره ...
نمیتونم هیچی بگم ...
به خودم نهیب میزنم ... ادب ..... ادب ..... ادب...
بعد میگم هزار بار تکرار کنم..... ادب آداب دارد... ادب آداب دارد ...
 و من هیچوقت آداب ادب رو یاد نگرفتم ...
با خودم میگم یادت باشه ...
ادب برای بی بی .... میتونه حتی آدمی عین تو رو هم نجات بده ها ...
اینو به خوم و میگم و سی میکنم ... ادب ... ادب ... ادب ...
نهیب میزنم ... یادت باشه یه روزی  یه گوشه ای تو یه صحرایی یه حری فقط به خاطر ادب داشتن درباره بی بی حر شد ... آزاده ... و الگوی همه آزاده ها ...

حالا باید برم ... و لال بمونم ...
اما پی نوشت تو دعوتت باعث شد بازم بمونم ...
حالا نمیدونم باید چه جوری بگم به بی بی ...
من ؟ من با بی بی حرف بزنم ؟ ....
به بی بی سلام کنم ؟ ...
 روم میشه ؟ ...
.....
چه کنم ؟ ....
میبنم نازنین مادرت برای اینکار تو رو دعوتت کرده بری پیشش ...
تقلب میکنم ...
منم  راه میفتم ...
از مادرت یاد میگیرم اگه روم نمیشه مستقیم
بگم سلام بی بی
 وجود مادران سرزمینم رو واسطه قرار بدم ...
حالا وقتی تو در رو باز میکنی ... و وارد حیاطتتون میشی
 منم
میرم بهشت ... که به نام بی بی مزین شده ...
میگم یاد گرفتم بی بی ... 
واسطه داریم ...
بلند داد میزنم ...
سلام مادر ...
سلام مادر ...

پی نوشت :  تو نظرات!!!!!! از نازنین مادرت تشکر خوب تقلبی رسوندن
شهادت بی بی عالمین ... اسوه مهر و پاکی و آب ... تسلیت . """



پی نوشت : چند روز بود که میخواستم بنویسم اما هر ذوقی که مناسب نوشتن برای بانوی دو عالم نیست . نوشتن هم آداب دارد ... گقته بودم تقلب خواهم کرد و از ذوق دوستانم بهره خواهم جست نیاز نیست که نام نویسنده اش را بگویم ! پر واضح است که نوشته ی یک دیوانه ای ست که بیسوات هم هست ! از نظرات پست پایین کش رفته ام تا بگویم : این هم ذوق ... این هم غمی خواستنی برای بانویی خواستنی ... بانو مرا ببخش که همیشه کم می آورم . با واسطه آمدم باز هم ... شما که خبر دارید از دل واسطه ها ! می پذیرید نه ؟! می پذیرید .