نگاه مهربان علی ، وقتی که داشت سوار سرسره میشد و روی آخرین پله اش ایستاد به من که از پشت پنجره به او خیره شده بودم خیره ماند . نگاه کرد و لبخند زد و من هم لبخند زدم . از برکت های اردیبهشت همین لبخندهای کوچک شازده کوچولوهاست . از" هستی " بی دندان پرسیدم : میدونی معنی اسمت چیه ؟ نمی دانست . گفتم : از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر / یادگاری که در این گنبد دوار بماند . بچه هاج و واج من خل را نگریست ! شاید فکر نمی کرد معنای اسمش اینقدر بلند و سخت باشد . به زبان شازده ای گفتمش : یعنی دنیا ، یعنی زندگی یعنی همه ی چیزهای خوب دنیا ! تو همه چیز مامانت هستی که اسمت رو گذاشته هستی ! میدونی ؟ سرش را به علامت تایید تکان داد ! چه می دانم فهمیده همه چیز بودن یعنی چه یا نه ! شاید هم نمی داند و خواسته مرا از سر خودش باز کند . دیگر ادامه ندادم و جایزه اش را دادم . دو تا سنجاق سر پاپیونی شکل . کاش من هم اینقدی بودم و آرزویم گرفتن جایزه های اینجوری بود ! جایزه های اینقدی ! چه ذوقی کرد بچه ! به "پارلا "می گویم اینجا چه نوشته ؟ می گوید : پارلا ! می گویم : اینجا چه ؟ می گوید : طولانیه بلد نیستم ! می گویم : دیدی بی سواتی ؟ هلم می دهد که نه خیر خودت بی سواتی ! من بلدم اسمم رو بخونم ! راست می گوید بچه ! وقتی اسمش را می تواند بخواند یعنی باسوات است دیگر ! " ائلین " می آید که : خانووووم معلمممم ؟ می گویم : جانم ؟ می گوید : رها یه برچسب به من و محدثه داده ! من میخوام بزنم به مداد تراشم و محدثه میخواد بزنه به کتابش ! برچسبه هم همین یه دونه س ! چی کار کنیم ؟ برچسب قد بند انگشت را می گیرم و سعی می کنم در نقش یک قاضی عادل ظاهر شوم ! یاد این حکایت ها و مثل های داستان های کهن فارسی می افتم ! خنده ام می گیرد . رو به ائلین : اگه این برچسب رو به کتاب بزنی قشنگ تره با به مداد تراش ؟ سکوت ... رو به محدثه هم همین سوال را می پرسم و سکوت ... این یعنی اینکه هر کسی برای خودش می خواهد . دلم می خواهد گذشت را بیاموزند . آنچه که برای خود می پسندند برای دوست بپسندند . می گویم : کی دلش میخواد دوستش خوشحال بشه ؟ ائلین می گوید : تو کتاب قشنگ تره ! محدثه می گوید : رو تراش هم قشنگ تر تره ! برچسب را می دهم دستشان و می گویم حالا که برای جفتش قشنگه خودتون تقسیمش کنید . می خواهم مفهوم شراکت را بدانند ... ائلین برچسب را به زور به محدثه می دهد و محدثه می گوید : رو تراش تو قشنگ بودا ! رها پیش دستی می کند و برچسب دیگری را از کتابش می کند و به ائلین می دهد ! و اینگونه دوستی ها در اری بهشت قشنگ می مانند . 

به معلم " ابوالفضل " می گویم : کاری به عشق من نداشته باش ! من عاشق او هستم و او همه جا سر است و هر کاری دلش بخواهد می تواند انجام بدهد و حق نداری دعوایش کنی معلمش ابرو بالا داده با خنده می گوید : الکی نمیگن پسر مردم رو از راه بدر میکنن بعضی دخترا ها ! تحویل می گیریم نسرینمونو !! بشکن زنان می گویم : عاشق نشدی که بدونی عشق چقد خوشمزه س ! فداش بشم و باز به دنبال بهانه ای برای ماچ کردن او هستم . جلافت در این عاشقی از سر و رویم می بارد ! جلوی چشم همه باید او را ماچ کنم و فقط چشمم او را ببیند ! این همه شازده ! این زلزله چیست که این دل هواخواه اوست خدا می داند ! حتی دفتر نقاشی اش را که چند تا دایره های رنگی ست با خرسی که نافش هم پیداست را می آورم به ننه قنبر نشان می دهم ! می گویم : ببین ننه ! ببین نقاشی اش را ! به به ! چه سری چه دمی عجب پایی ! فداشون بشم که اینقد هنرمندن عشقمون !! فقط حیف که این عشقمون پایدار نیست ... چون ابوالفضل بزرگ میشه آقا میشه نمیدونم که اینگونه نفس می ماند یا نه ! اینقدر پاک اینقدر معصوم ! حتی اینقدر شیطون ! کاش بماند . چون من عاشق اینگونه ای اش هستم نه آنگونه ای ای که ممکن است بشود ! عشق ماندگارش خوب است . 

اردیبهشت بود و من اینقد چیزهای خوب دیدم . اینقد اینقد حتی وقتی ماه ها بود کودک درونم چیزی دلش نمی خواست .


برای همین یک اعترافی بکنم ؟! ای اردیبهشت خوشگل ! اردیبهشت عزیزکرده ! اردیبهشت با وقار ! اردیبهشت خواستی ! من به تو حسودی میکتم ! به کسانی که متولد اردیبهشت هستند . به کسانی که در این ماه ، خوب می میرند . به آنهایی که در این ماه عاشق می شوند . بله من حسودی ام می شود ! و حالا که به روزهای پایانی ات رسیده نتوانستم این اعتراف را به کی برد نکشانم و ازت خواهش نکنم که بمان ! تمام نشو ! خواهش می کنم لطفت را ماندگار کن !


حسادت هم خوب است ! چون مجبورت می کند آرزو کنی ! 


 خدا این درهای آسمان را این ورها روغن کاری نکرده بود ! چون امروز نزدیکی های اذان مغرب با صدای خرچ خرچ های ترسناکی این درها باز شدند و باران پشت باران . اردیبهشت ، باران ، شب آرزوها ! چه چیزی بهتر از این که آرزو کنی کسانی که دوستشان داری زیر مهربانی های خدا خیس شوند .