از ۱۳۸۵

فال می گیریم

سلامی چو بوی خوش آشنایی         بدان مردم دیده روشنایی

هر کسی که نداند ، اهالی خانه خوب می دانند که جان من بسته است به دیوان حافظ م . یکی ساعت مچی ام همیشه باید همراهم باشد و یکی دیوان حافظ م . چند باری شده که موبی جان یا همان موبایل را فراموش کرده ام . کیف پول جا گذاشته ام . گم کردن کلید خانه کار همیشگی ام است . در نتیجه تنها کسی که کلید خانه را ندارد و وقتی کسی در خانه نباشد پشت در می ماند و نگهبان در می شود ؛ منم ! ولی وای از روزی که حافظ م کنارم نباشد . حافظ در تاکسی ، اتوبوس ، مهمانی ، محل کار ، کلاس درس ، روی میز و زیر دستم ... همه جا باید کنارم باشد ! عاشق و معشوقی هستیم دیدنی ! یعنی " ببرد از من قرار و طاقت و هوش / بت سنگین دل سیمین بنا گوش " کف کردید میزان مجنونیت مرا ؟ خب ، وقتی کنارم نیست و در حال تحمل فراق هستم ، پریشان حالی ام هویداست . و مصداق این بیتش می شوم " زبان خامه ندارد سر بیان فراق / وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق " و چه شد که من شدم شاخه نبات حافظ ؟! این را باید از خودش بپرسید . هدف من هم فقط اشاعه ی فرهنگ حافظ خوانی به جای شعرهای من در آوردی و جنگولکی ِ این ساسی مانکن ، علیشمس ، اشکین و بقیه است ! حیف که سلیقه ی موسیقاییمان ، و شعری خیلی تنزل کرده . حیفم می آید وقتی به جای شعرهای حافظ ، مولانا ، خیام ، سعدی ، شهریار و بقیه ی شعرای نامی کشورمان ، این چرت و پرتهای جدید رپی می شوند ورد زبان جوانان ما ! پرداختن به این موضوع ، تخصص زیادی می خواهد که متاسفانه از توان من بی ذوق و نا ادبیات شناس ؛ خارج است !

این صدف بانو هم می گوید که من با حافظ بده بستان دارم و اسلام در خطر است !! حافظ جان پس از این سخن به من اطمینان داد که می داند نیت من خیر است و قبولم دارد که می خواهم فرهنگ در حال نابودی را نجات دهم !! با همین بضاعت اندکم که دیوان کوچکم  است !! و اینطوری گفت " مقام اصلی ما گوشه خرابات است / خدایش خبر دهاد آنکه این عمارت کرد " بفرما !! من مهندس فرهنگ هم هستم . هر چی آقا حافظمون بگه اصلا . اگه بگه مهندسی ، خب حتما هستم دیگه !!

سخن از حافظ گفتم تا برسم به شب یلدا و پس از بده بستان های هندوانه ای و پشمک و تخمه ای و مانچی و کرانچی ( ها این دو تا آخری را برادرمان به جای پاستیل کادوی شب یلدا برایمان خریده ! چون گفتم مرد نیستی که وقتی من فیلم میبینم برایم قاقالی لی بخری به تیریپ قبای قنبر داداش برخورد و رفت اینها را خرید ! کجاشون شبیه پاستیله من نمیدونم ! به نیت پاستیل میخوریم شاید طعم پاستیل داد ) . ها ! باز اینها را گفتم که بدانید من هوس کرسی کرده ام ولی نداریم ! هوس جمعی را کرده ام که نمی شود جمعش کرد و همه اش پخش اند ! برای همین خودم به نیت شما از طرف شما دیوان را گشودم تا فال شب یلدایتان با من باشد . به جان همین حافظ قسم که اولی اش مسائل ناموسی داشت ( آخه حافظ ما اون وقتا همه اش بر درخت تکیه می داده ) بعد فال دومی هم اوا خاک عالم تر از اولی بود . آنقدر به خودمان که شاخه نباتش هستیم قسمش دادیم که حافظ ! این وبلاگیون آبرو دارند ! بیا و یک روز  دست از رندی بردار و پسر مثبتی باش ! آفرین پسر خوب و با استعداد ! تا اینکه به حرفم گوش داد و یک فال بی نیاز از سان سور را برایتان برگزید . این شما و این هم سخن آقا حافظ ما برای شما . فقط قبلش فاتحه برای حافظ جان ما فراموش نشود که دل من در مورد حافظ جانم حساس است و نازک . بینید به به ترین شعرش رو هم نثارتون کردا :

یوسف گمگشده باز آید به کنعان غم مخور / کلبه ی احزان شود روزی گلستان عم مخور ( میگه تابلوئه زحمت تفسیرش رو نکش . من میگم : چشم ) .

ای دل غمدیده حالت به شود بد مکن / وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور ( میگه خوب میشی اینجوری نکن با خودت . هان ای رفیق ! اگر مذکری که حافظ جون میگه ، اون میره پیش سامان تو رو هم اصلا تحویل نمیگیره ! اگر هم مونث هستی میری پیش سامانه ! دعا کن که بره پیشه سامانه ی پیام کوتان بانک و از اونجا برات پول بفرسته تا بدونی چقدر دوستت داره ) .

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن / چتر گل در سر کشی مرغ خوشخوان غم مخور  ( میگه عمرت بهاری میشه !! تخت هم ساخته شده بر روی چمن میشه یا رنگش چمنی میشه !! ( بد سلیقه . اینجوری که لباست رنگ میگیره به خودش ) بعدش یه چتر ساخته شده از گل رو میگیرن به سرت و سرت رو میکشن تا کش بیاد  و خوب کار کنه . مرغ ها هم چپو راست برات قد قد میخونن ! اینجوری که شد دیگه غم نخور ) .

دور گردون گرد و روزی بر مراد ما نرفت / دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور ( میگه با اینکه هر گردی گردو نیست و با اینکه نتونستی یک میلیارد رو بکنی دو میلیارد و نفت به سر سفره نیومده ، روزگار همیشه اینجوری نیست بنابراین ؛ غم نخور ) .

هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب /  باشد اندر پرده ها بازیهای پنهان غم مخور  ( ها نا امید نباش و با امید باش ! کدوم امید ؟ همونی که نامرئیه ! همون طوری که با امید هستی باید بدونی که از عالم غیب آگاه نیستی و اینم یه دلیل دیگه برای اینکه بی امید نباشی ! پشت پرده ها دستهایی هست که تو ازشون خبر نداری . یه روز این وری یه روز اون وری . پس غم نخور . ها ) .

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند  / چون ترا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور ( میگه ووووی ! اگه سیل و سونامی هم بخواد چشو چال هستی خانومو در آره چون یه هدایتگر خوب داری از کاترینا نترس و غم نخور ( دیگه این هستی و کاترینا و سونامی و آقا سیل هم افتادن به جون هم تا نشون بدن زور کی بیشتره ! هیچ کدوم ! زور زبون آقا حافظ من بیشتره ! ) .

در بیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنشها اگر کند خار مغیلان غم مخور ( میگه اگه میخوای حاجی حاجی بری مکه ! اونم با پای پیاده و اینا ! هزار تا ایش ُ ویشُ واه می شنوی با این حال بازم غم نخور ) .

گرچه منزل بس خطرناکست و مقصد بس بعید / هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور ( میگه با اینکه منزلتون مار بوآ داره و رو گسل زلزله س و معلوم هم نیست که سالم بمونی تو این خونه و راه خونه ، اما بدون که هیچ راهی نیست که پایان نداشته باشه ! یا این وری یا اون وری دیگه ! یا تو راه کشته میشی یا به مقصد میرسی ! در هر صورت درام و ملو درام میشه آخرش . تو همچنان غم نخور ) .

حال ما در فرقت جانان وابرام رقیب / جمله می داند خدای حال گردان غم مخور ( میگه ! اینجاش چون قصه ی فراق داره میرسه به حمیده خاتون ! و اون قسمتش که رقیب داره میرسه به نسرین خاتون ! بقیه چشماشونو ببیندند و تفسیر مصراع بعد رو بخونن ! در همه حال اوستا است که می داند احوال کن ف َ یکن شده ها را ! پس غم نخور ) .

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار / تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور ( میگه وبلاگیها ! تو شبهایی که خلوت میکنید دعا بخونید و از قرآن درس بگیرید تا غم نخورید ) .

 

و در نتیجه اینکه : برویم فال بقیه را بگیریم که مشتری اس ام اسی هم داریم ! ننه فالوم بگیر هم خودشه ! همسن مادربزرگ منه ، به من میگوید ننه !

آگهی تبلیغاتی نوشت : فال حافظ ، ساده ، سریع و با قیمت مناسب . توسط بانو برای شب یلدا در خدمت شماست . با یک بار امتحان ، مشتری دائمی ما می شوید . بجنبید .

تذکر نوشت : نخواستم ریا بشود نگفتم که این بانو کیست ! بهره ی هوشی بالای شما را ملاک قرار داده و نگفته ام شاخه نبات عصر حاضر همین جاست ! گرفتید چه کسی را می گویم ؟!  خب الحمدالله .

کامنت برتر پست قبل ( مهدی نامور ) :

" حرفی برای گفتن اگر بود
دیوار ها سکوت نمیکردند ... "

این دیوار ها ترک بر می دارند و بعد فرو می ریزند

آرزوهایم همچنان منتظرند . باز هم دستانم خاکی شده ، خاکی بمانند بهتر است . آسمان ابری شده .  باران نمی بارد . خاک دستانم را نمی توانم بشویم . آسمان هم یارایم نیست ، آسمان هم آزارام می دهد.

دیوارها به ظاهر استوارند ٬ اینطور نشان می دهند یعنی . به من زل زده اند . به چه می نگرند ؟!

به دستان خاکی؟ به چهره ای خسته ؟ به هوایی بارانی ؟ به آرزوهایی منتظر ، پشت همین دیوارها ؟

دیوارها بلندند . اما فقط بلندند . یک بلندای ساختگی . که درونشان هیچ نیست . مصالح درونشان تقلبی ست . قد من کوتاه تر از این دیوارهاست . یک دیوار ، دو دیوار ، سه دیوار و ... تا چشم کار می کند دیوار است . یکی از یکی بلند تر . پی این دیوار ها را در بریتانیا ریخته اند ! 

پس چه موقع می توانم راه نفوذی در این دیوارها بیام ؟ دیوارها را باید بشکنم . این آرزوهایم سالهاست که منتظرند ، چشم به انتظار برآورده شدن ! دلم رهایی می خواهد . دلم می خواهد دیوار مانع تابش آفتاب نباشد به درون روح . دلم صدای خنده می خواهد .

 دیوارها به دستان خاکی من زل می زنند . دستانم همچنان خاکی هستند . من تمام تلاشم را کرده ام .  خسته شده ام اما خستگی ام جسمی ست ! روحی نیست . باز هم دستان خاکی را به دیوارها می مالم و راه می روم ، در امتداد دیوارها می روم تا شاید راه نفوذی از دیواری که کوتاه تر از بقیه است بیابم .

دستانم را با لباس هایم پاک می کنم با این کار لباسهایم خاکی می شود چون ، آسمان همچنان همانند یک نظاره گر ایستاده و یارایم نیست . اگر باران می بارید دیوارها خیس می شدند و راه نفوذ من برای برآورده کردن آرزوهایم هموار می شد ، دیوارها دچار شکست می شدند و غرورشان ترک بر می داشت . آسمان فقط روز را نشانم می دهد برای " عمل " و شب را نشانم می دهد برای " فکر " .

دیواری که کوتاه تر از بقیه است پوزخندی را تحویلم می دهد ، پوزخند تبدیل به قهقه می شود . قهقه اش آزارم می دهد . قهقه هایی که شیطانی ست . غرورم را می خواهند بشکنند .دیوار ! اگر دیوار بودی محکم می بودی ٬ به جای خنده نشانم می دادی که من دیوارم باید دوستم داشته باشی چون باعث حفظ خانه ی تو از راه نفوذ دشمنم ! نه اینکه راه فریاد و رهایی را بر من ببندی ! پس دیوار بتنی نیستی . کاهگلی هستی ... نه نه ! حیف از دیوار کاهگلی که سادگی و صفایش با مقایسه ی تو از بین برود . تو فرو خواهی ریخت . به لباس های خاکی من می خندی ؟ تو مرا نشناخته ای ! من هر کاری که بخواهم می توانم انجام بدهم ، می توانم در غرور تو ترکی ایجاد کنم ، حتی اگر این غرور نشکند . می توانم ...  .

دستانم را به لبه دیوار می برم . برای چندمین بار تلاش می کنم . یادم می افتد که باید خاکی تر شوم تا بتوانم از دیوارها بالا روم . تا بتوانم در غرور این دیوار ترکی ایجاد کنم ، هرچند که این ترک ؛ کوچک باشد ! هر چند که این ترک ٬ توسط مهندسانش با همان تقلب و مصالح تقلبی اش لاپوشانی شود . بالاخره که فرو می ریزد .

یاد چهره ای پیروز می افتم . یاد جوانه ای از امید ، کاشته بر دلم . برای وقتی که آسمان ابری میشد . و یادم می آید که ٬ این دیوارها می شکنند . من و کسی مثل من و کسانی مثل ما ٬ می توانیم از دیوار بالا رویم . باید از آن بالا روم تا آرزوهایم در نطفه خفه نشوند .

اینجاست که یادم می افتد ، آسمان مهربان است چون تنهایم گذاشت تا راه نفوذ در این دیوار را بیابم .

"""من اما به سرزمینی تهی دست می اندیشم
به مردمانی از خاک و نور
به خیابانی و دیواری
و به انسانی خاموش- ایستاده در برابر دیوار-
و به آن سنگ‌ها می اندیشم که برهنه بر پای ایستاده اند
در آب رود """ 

تقدیم به کسی که با شنیدن خبر پروازش امروز دلم گرفت به قدر تمام دنیا و بغض لانه کرد در گلو . مردی که نه ، بتی بود برای کسی و نه امامی که توهین به او به اعتقاد اقلیتی نادان ، باعث خشم خدا شود !!!!!!! آزاد مردی بود که آزادانه زیست . تقدیم به اویی که ، حاضر نشد دینش را به دنیا ، عقیده اش را به تزویر و روحش را به شیطان بفروشد .  تقدیم به اویی که اریکه ی قدرت را به اختیار رها کرد تا در برابر ظلم خاموش نماند . تقدیم به اویی که جوانه هایی را بر دل کاشت و آرام پر کشید . روحش شاد .

* کامنت برتر با حال این پست جور در نمی آمد !

 

معرفی خانوم های همسایه اینجا

پس از انتظاری که کسی نکشید و اصلا به روی مبارکش هم نیاورد می رسیم به نوگلان زندگی ٬ بلاهای خانه ٬ باغ های خانه ٬ مهربانان مملکت و سیب های گلاب بابایی ها : جمعیت نسوان همسایه ی وبلاگی .

۱) اینهمه خاطره رو چی کار کنم ؟ : مادر شوی سابق ما که در کمال اختیار یک دانشجوی پزشکی به نام " دکی بارانی " را به همسری پسرش برگزید و ما را از عروس این خاندان بودن محروم کرد ! اما همچنان چشم حسام خان به دنبال ماست . از قلبمان به درون قلب ایشان پلی زده ایم که عروس جدید هم نتوان گسستن ! صدف بانویی که نمی داند با اینهمه خاطره چه کار کند ؟! درون قابلمه ی احساسش پُر است از جملات عاشقانه و ادبی ترد و تازه ! دوست جون جونی و سنگ صبور گودزیلا .

توانمندی ها : استاد نویسندگی در زمینه ی ادبی / دلبری کردن در حد اعلاء / دادن کشته مرده ها و جمع آوری آن توسط وانتی ها به شکل خروار / اشک ریختن به صورت اتومات / فرو رفتن درون حس بدون اندکی تمرین / خوردن شکلات ، شیرینی و کیک خامه ای در عرض نیم روز به شکل فله ای / گرفتن رژیم های پی در پی بدون اندکی خودداری از خوردن خامه و مخلفاتش ( رژیم های ایشون شامل هر چیزی بشه شامل قسمت شیرینی و کیک نمیشه مسلما ) / ایرانگردی به شکل چرخه ای و ابراز حوصله ام سر رفتگی پس از دو هفته / دارای کمربند مشکی دان یک ( آن روی ایشان است این قسمت ) / سوزاندن دل یک گودزیلای حساس در مواقع بحرانی .

علاقه مندی ها : شیطنت و بعد هم دپرشن از این شیطنت / جملات عاشقانه / رمان های عاشقانه / شعر های عاشقانه / نوشتار عاشقانه / زندگی عاشقانه ... کلا همه چی عاشقانه / ابی و پدرام به صورت مشترک / امیر به توان دو / سلسله ی مانویان / نسرین و تفسیر شعر یکی از سلسله ای ها توسط نسرین ( به خاطر من هلاکه ... کجاشو دیدین حالا ؟ ) / خرج کردن یک میلیون پول بی زبان در عرض سه روز / شهرام ناظری / خرید کیف و شال برای نسرین از کیش و گذاشتن نسرین در خماری .

 تکیه کلام ها : ایشالا دونه دونه آرزوهاتو عروس کنی / کوفت نگیری تو / خدا خفت نکنه نسرین / پاشو دختر / اوفففففففف / دلت آب / ... ( این تکیه کلام به شکل چیز نوشته شده ! خانواده رد میشه نمیشه گفت ) .

۲) آن شرلی با موهای مشکی : ورژن ایرانی آن شرلی بدون گیلبرت بلایت ، خبرنگار و عکاس خبری . دارنده ی مدال زرین خیالپردازی های عجیب و غریب از نوع ایجاز . تیک های مغزی نابی که مختص خودش است و از او یک آنشرلی واقعی ساخته طوری که آنه ی کانادایی در برابر او فرش قرمز پهن میکند و گیلبرتش را هم به عنوان اشانتیون هدایا به او می بخشد . ختم کلام ، نویسنده ای که خودش را ناشناس نگه داشته !

توانمندی ها : دستیابی به فناوری قاطی پاتی کردن اعصاب های مری ، معده ، روده و احساس همراه شستشوی دستشویی با تمام شوینده ها و برون بری چیزی و حسی از درون دل / رک گویی / جسارت پذیرش خطر و شرف یابی به درون دل شیر / گاهی نوشتن طنزی تلخ که اشک به چهره می نشاند / و گاهی نوشتن طنزی واقعی که خودش سازنده ی آن بوده .

علاقه مندی ها : علاقه مند به داشتن مَشک پُر ز آب دیده / علاقه مند به دلتنگی ها و دلتنگی کردن هایش / مهینی که همچنان در کُماست / علاقه مند به هیجان ٬ سفر ٬ عکاسی و خبرنگاری .

تکیه کلام ها : خالی / تو خالی / تهی / تنهایی ( اینها تکیه کلام نیستند . ایشان از این کلمات زیاد استفاده میکنند . به دلیل خلاقیت در حرفهایش تکیه کلام های طبیعی یافت نشد . اینها غیر طبیعی اش است ) .

۳) دو خط موازی ... : یک مجنون شیفته ی واله شیدای عاشق ِ مرموز " حمیده المجنونه " که باید الگوی جوانانی باشد که تا وقتی فرتی تقی به توقی خورد نگویند عاشقیمو اینا و بعد فارغ از این عشقیمو اینا ! جوانان این مرز و بوم باید از این ورژن جدید " لیلی و مجنون " به نام " حمیده و شازه " که توسط نسرین کشف شده ، استقبال کنند تا درون عشق غرق شوند . تا بدانند عشق را با هر دوستت دارمی که خالی از معناست اشتباه نگیرند . با تشکر از شما ( ستاد تبلیغات عشاقان واقعی ) .

توانمندی ها : توانمند در نوشتن مینمال هایی که برخاسته از عشقی است که درون رگ و روح جاری است / دسترسی به ته احساس کسی از راه دور / دیدن شازده روی ماه ، در حالت نشسته بر روی ابرها ، دیدن شازده جای داماد در عروسی ملت و خودش به جای عروس همچنان در عروسی ملت / کسب تمام مدالهای المپیاد نجوم و الباقی / ساخت فلش های خوچّل / کشیدن گفتگو ها به سمت عشق و شازده ! ( عاشق این طرز حرف زدنشم که شوخی های منو هم وقتی که به شازده ش میگم " حاج آقاتون " رو تحمل میکنه ) .

علاقه مندی ها : شازده و باز هم شازده و باز هم شازده / مادرش / ریاضی / رویا پردازی های رو به واقعیت / بچه های سمپادی / نجوم / آن وسط ها باز هم شازده / نی نی جماعت / گل نرگس / صحبت با شازده / خیره شدن به عکس شازده / کلا علاقه مندی یعنی زندگی ، یعنی شازده .

تکیه کلام ها : شازده م / آخ آخ / اگه بدونی / آره ؟؟؟ ( طرز تهیه این تکیه کلام این طور است که با طرز مخصوص "ه" را بکشید و سرتان را هم به سمت پایین ایضا ) .

۴) دل نوشته های من : بهار جیغ جیغو ، مهندس قلابی جامعه ی مامان برقی های مملکت ! عیال دوازدهم خائن ما که فرت شویی به نام بهزاد خان را برای خود برگزید . و این من بودم که در اولین دیدارمان که هفته ی گذشته بود دلم به حال این داماد آقا تمام کباب شد ( آقا بهزاد خدا صبر جمیل به شما اعطاء نماید که ما همه خواستار آنیم ) . دارنده ی جایگاه اول زبان درازان جامعه ی بانوان که شرارت و شیطنت هایش همیشه به موقع انجام می گیرد .  

توانمندی ها :  قدرتمند در دیدار از جامعه ی ذکور مو قشنگ و تحویل آنها به شکل " پوتی فار و آخن آتون " به جامعه / توانمند در خلق یک اثر شیطانی و بدجنسی در یک لحظه / پنچر کردن اتول پسران دانشگاه / چیدن توت از درخت خانه ی همسایه و پیک نیک رفتن روی آن درخت همراه رفقای زلزله / تشکیل ستاد استقبال از امید های سوسول به خارج رفته همراه با آیکن های شیطانی / به شور کشیدن یک جلسه ی رسمی در شرکت / بیش فعال سازی کودک درون خود و مردم در جیک ثانیه .

علاقه مندی ها : قرار دادن تقویم آنلاین روز تولد بلاگفاییون در وبلاگ ، یعنی آپ های تولدی / بهزاد خان به عنوان شوی جدید و نسرین خان به عنوان شوی اول / علاقه مند به نشان دادن چهره ی شیطان از درون پر از مهرش ! ( ایششششش ) .

تکیه کلام ها : جز جیگر بگیری گودی / نسرین عشق منه ( دوگانگی احساس یا امبی والانس رو در تکیه کلام ها مشاهده میکنید دیگه ؟ خواهر من ! الان شما شوهر داری و من به چشم خواهری بهت چشم میدوزم . بعله دیگه ، ما اینیم دیگه ! خراب ازدواج جوانانیم ) .

۵) جراح دیوانه : شیر سارا خان ! شوی همکلاسی اش است ! برخلاف من مخالف افزایش تعدد زوجین مجازی است ! یک اینترن ِ شکموی ِ بیش فعال ِ رزیدنت ذله کن ِ باهوش ِ دست به فرمون بیست ِ پارکبان ، بیمار و سرباز مملکت را عاشق خود کن ِ منچستر دوست ِ پرسپولیسی ( ایشششش ! اوج کج سلیقگی در همین انتخاب آخرش نهفته است ) تنها کسی که اگر ازدواج کند یک کشور نامش را تغییر خواهد داد به غضنفر ! یعنی از محالات است که مخالف صد در صد ازدواج ٬ عروس شود ! ( آیکن شاخ های فراوان روی سر با تصور سارا در لباس عروس !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ) . 

توانمندی ها : خوردن کل خوراکی های روی زمین و هوا بدون لحظه ای وقفه و خفگی / نوشتن پست های انرژی بخش ولوو شویی روی زمین . ( خواندن وبلاگ ایشان به افراد افسرده توصیه می شود ) / استاد مسلم سوتی ! ( دست منم از پشت بسته در زمینه ی  نبوغ خلاقانه ) / توانمند در نشان دادن معرفتی که هنوز لنگه اش را نیافته ام ( فکر کنم به خاطر صافی دل مردمان مهربان شهرش است که این بچه اینقدر بامعرفت است ) / جراحی از نوع فراموش کردن برداشتن قیچی و باقی لوازم از درون شکم بیمار ! ( چون حواسش جمع است می خواهد معده و روده ی ملت را امتحان کند ببیند یادشان است که قیچی برای درون شکم نیست و برای پارچه است یا نه ؟! ) / توانمند در تشخیص صدای گربه از موش آن هم زیر تختش !! ( گربه ها از پنجره آمده بودند درون اتاقش ، خانوده ای تشکیل داده بودند به میمنت و مبارکی و بعد درون اتاق پزشک مملکت زایشگاه افتتاح کرده بودند و این سارا متوجه نشده بوده !!! ) .

علاقه مندی ها : علاقه مند به آبدارچی دربار رئیس بزرگ بودن / علاقه مند به چایی آوردن برای گودزیلا / علاقه مند به فرستادن یک جانشین شیر سارا به دیار ما و کنترل ما ( زهی خیال باطل ) / خوره ی کتاب بودن / شعر و شعر خوانی آن هم از نوع مریم حیدرزاده !!! ( آیکن چقدر بهش می آید ... ها ها هه هه ) / خوارکی ( خوراکی نشان مخصوص شیر ساراست . احترام بگذارید ) / علاقه به کپکی کردن وبلاگش .

تکیه کلام ها : شیر سارا وارد میشود / گودی تعظیم کن / ها ! / من میدونم / سوالی که ذهن ایشان را بدجوری درگیر خود نموده را هم به عنوان تکیه کلام بر میگزینیم ( مریض می یاد میگه کِشَم در رفته یعنی چی ؟! ) .

۶) خونه کوچیک تنهاییم : وااااااااااااااااای ! واااااااااااااااااای ! ( گرفتید این وای های برای چه بود ؟ ان شاالله چند دور در وبلاگش بزنید می گیرید برای چه بود این وای وای ها ) . هنوز یک ماه نیست که عروس شده ولی کلی انرژی تزریق کرده به ملت ! بانوی سیزدهم ما ! بانویی که با رژگونه ی ریماز صورتش را سرخ نگه داشت تا برای من غذای اعیانی نان و ماست همراه گردو را بار بگذارد ، بانویی که برای افطار من آنقدر بامیه ها را در دستش نگه داشت که آفتاب زد و بامیه ها در دستانش تاول زدند ، فرت شوهر کرد و من ماندم در حسرت این بانوی قناعت پیشه ی اصفهانی !!! ( یادم افتاد این را هم بگویم ، اگر میخواهید عروس شوید اول عیال نسرین شوید بعد راست راستکی عروس شوید ! چه پا قدمی داشته ام من ! دونه دونه بانوهامونو فرستادیم خونه ی بخت . وپورسانت ما فراموش نشه بی زحمت ) .

توانمندی ها : چه توانی برتر از توان تربیت زبان به شکل متراژی و کیلومتری ؟ / چه کسی بود گفت " ثمین زبانت چرا درازتر از حد زبان دراز است ؟ " /  توانمد در هتل داریه خانگی در اصفهان !!! / آموزش رانندگی به ملتی سرخوش / توانمند در آموزش زبان اصفهونی به شکل بریونی در وبلاگ ( کشت منو با متدش ) / توانمند در دادن هیجان به خودش وقتی حوصله اش سر رفته و ایجاد فضای مفرح ترسناک در شبی که خانه در اختیار اوست !

علاقه مندی ها : شیطنت / زبان درازی / همسری ( البت هنوز میزانش را کشف ننموده ایم . ان شاالله در لیست برنامه های آتی مان و برنامه ی چهارم توسعه کشف می کنیم تا محمود به ما افتخار کند ) / علاقه به لاو آمدن برای ما و زن خانه بودن برای ما در ملاء عام ( کل زن خوبی بوده برای ما ) .

تکیه کلام ها : حاجی برات نونُ ماست آوردم !

۷) پشت پرچین آفتاب : نگی ٬ معروف به نگارینا ٬ متنفر از اسم نگین ! اما این نگین برازنده اش است . در جشن پرشین بلاگ آنقدر  به من" عزیزم " گفت که برای اتمام این نصف دینی که نمیدانم چرا به تکامل نمی رسد او را هم گرفتم بدون جشن و مراسمی و اینگونه بود که نگی خاتون شد عیال چهاردهم ما ! نمی دانیم چرا با اینکه مدت زیادی نیست جزو همساده ها و بعد عیال ما شده ولی خیلی آشنا میزنه و میدوستیمش .

توانمندی ها : نوشتن طنزهای دلنشین از نوع نگارینایی / حاضر جوابی در طنازی / حیف و میل کردن دستمال کاغذی های زبان بسته ( یه ناهار رو چتر شده بودی ها ! آبرو نمیذاری برای من با این همه اسراف ! ببینید نمونه ی هنر عیال آخر ما را ) / استعداد نوشتن پست های گنده و طولانی بعد از عمل چشم / مایه داری که یک بانک و کارمنداش برای او کار می کنند ( کلا من خیلی آینده نگر بودم که او را برگزیدم ... بعععععله ) .

علاقه مندی ها : آقایی ( طبق خبرگزاری نسرین نیوز ٬ آقایی ایشون نامرئی هستند و هنوز یافت نشده اند ) / پنکک ( پنکک برای ایشان برتر آمد از همراه اول آمد و شد یار غار و رفیق شفیق ) / علاقه مند به آهنگ های نفس دار / داشتن حساب های پر ملات در بانک های سوئیس اول بابایی و بعد هم جیب مبارکشان .

تکیه کلام ها : آقایی همش دس دس میکنه / نفسی / نفس منه ( همه نفس ایشون هستند . در نتیجه تعداد نفس هایش بیش از حد ماکزیمم طبیعی است و باید مالیات آنها را بپردازد ) .

۸) طنین لحظه ها : مهندس مکانیک ٬ برق ٬ آی تی ٬ کامی می شود این مهندس خانوم ! العیال ال إیت ما ! یعنی هشتمیشونه ! ( جامعه ی مهندیس به چالش کشیده شد با وجود بانوی هشتم ما ) ، بامزی ، گاهی فیلسوف و گاهی آرام و اغلب شیطون .

توانمندی ها : شرف یابی به جمع خسو خاشاک های درون دانشگاه و مترو / خواهر پسر شجاع / توانا در ایجاد مهر و محبت نسبت به هووها و زندگی مسالمت آمیز با آنها .

علاقه مندی ها : اول حاجی گودزیلا ، بار دوم محمود و بار سوم مایکل اسکافیلد و باز چهارم پس شکست عشقی در دو مورد آخر باز هم حاجی گودزیلا !! / علاقه مند به برگزاری مراسم ازدواج در مسجد دانشگاه به صرف چایی و زولبیا بامیه / پاستیل خوری / فرار از زندان بینی / علاقه به شعرهای فلسفی و عرفانی .

تکیه کلام ها : نکنه از FBI اومدن برای تحقیقات ؟! ( زرشششک ! چشم طمع به مایکل اسکافیلد ما دوخته و در هذیان خواستگاری اوست . مگر نسرین می گذارد که این رویای عیال هشتمش به حقیقت بپیوندد ؟ ) .

۹) برای تو می نویسم ... : از آن دوستان مهربان قدیمی وبلاگ جان است که وبلاگش آرامش خاصی دارد ! واقعا برای او می نویسد . اگر میخواهید بدانید یک زندگی را چگونه و با چه حسی می شود موفق کرد ٬ که هم کودک درونتان زنده باشد ٬ هم کار کنید ٬ هم درس بخوانید ٬ هم عاشق باشید ٬ باید شاپرک را الگو قرار داد . هر وقت حس کنم دلم میخواهد انرژی بگیرم ٬ غرق در تمام حس های دوست داشتنی دنیا شوم ٬ باید نوشته های شاپرک را بخوانم . هر چند که برای من نوشته نشده باشند . نوشته هایش هم مانند عشق زیبایش طعم " خامه عسلی " را می دهند . ( نفس ما بیدن ) .

توانمندی ها : توانمند در انتقال انرژی ۱۰۰۰ ژول به شما / هنرمند ٬ کدبانو / هزار بار مهربان تر از مهربان / توانمند در جذب قلبها به سوی خود / توانمند در نگه نداشتن کینه ای بر دل / حدس زدن قیافه و تیپ شما از روی نوشته هایتان ! ( اوستا می باشند در این مورد ) .

علاقه مندی ها : فرامرز خان / پاستیل / لواشک ٬ آلوچه و آلو ترش / فیزیولوژی گایتون / چایی نبات و نعناع داغ شده ( خیییییلی به این مورد علاقه داره ها ! عجیب علاقه داره یعنی ) / مشت و مال دادن مردم از نوع لطیف / آدامس با طعم هندوانه / کلا عشق به کوچکترین عنصر طبیعت تا بزرگترین کل از این جزء .

تکیه کلام ها :  عسلی من ( البت این عبارت فقط شامل حال عسل خانشون میشه . به ما مربوط نیست این عسلی ... گفتیم بگیم شوریزمّه اُلمی یاخ ) .

۱۰) حیاط خلوت های یک نیمچه مهندس مخ افگار : یعنی فقط داشته باشید اسم کوتاه وبلاگش رو !  مهندس آی تی یه مملکت ایسلامی ما ! هر وقت نوشته هایش را میخوانم یاد جوانی های خودم در اوایل وبلاگ نویسی می افتم که چقدر راحت می نوشتم . کپی آن روزهای من است نوشته هایش ٬ خاطراتش ٬ حتی لحن حرف زدنش . منی که از یک گربه برای نوشتن در مورد محمود سوژه می ساختم و روزهای دانشگاهم را با شیطنت ها و سرمتی ها سپری می کردم و در پست هایم می نوشتم ٬ حالا جانشینی یافته ام که همین کار را با مگس می کند ! ( ببینید چقدر موشکافانه نگاه میکنه به قضیه ی محمود ! الهییییی ) .

توانمندی ها : نصب ویندوز و بعد نابودی آن با دستان خودش /  ساخت قالب و حذف وبلاگ با دستان خودش / استعداد بی توجهی به ویلی یعنی سازش ( چقدر تفاااااهم داریم واقعا ) / از توانمندی های دیگرش بی اطلاع می باشیم ... ولی چشم ابرویش توانایی این را دارد که دل مرا ببرد به فضا ( الهیییی ) .

علاقه مندی ها : کارهای خانه و خانه داری !!!! / خودشیفتگی / کامی و مخلفاتش / دست بزنیم برقصیم بریم ددر / برف و حسودی به برف خیزان ( یعنی من ) / دختر تیزهوش همسایه !!!

تکیه کلام ها : تکیه کلام مورد نظر در دسترس نمی باشد .

۱۱) شاید کمی بهتر : فسقلی ایه هنرمند ! اینقدر نااااااااازه که نگو ! با این سنو سالش قلمی دارد که نمیدانم چرا اینقدر حسودی اش را می کنم . یک بار خواستم یکی از نوشته هایش را بدزدم و با اسم خودش بگذارم درون مجله مان که به دلیل در دسترس نبودنش پشیمان شدم . ژوژمان هایت را بده به من پزش را بدهم به ملت . همشهری ماست . از خانواده ای وبلاگ نویس ؛ خواهر این یاسمین خبرنگار است ، دختر ته تغاری آقای دکتر ، دخترخاله ی اسماء انیشتین و بهار نایاب ، همکلاسی مریم علوی و فرناز یکی از اقوام ما ، خواهر دختر خاله یه ی دختر خاله ی دوست صمیمی دوست ِ من ، و در نهایت دوست وبلاگی خودم ( زنجیره رو حال کردید دیگه ؟ ) .

توانمندی ها : گرافیست / نویسنده / توانمند در داشتن دوستان خانوم و فرهیخته ! / توانمند در به دست آوری دل آدم گنده ها و آدم کوچولوها در عرض چند ثانیه .

علاقه مندی ها : گرافیک و کاریکاتور / کار و تصویرگری برای بچه ها / کلوب /  آبجی جانشان ( یاسی این تیکه رو گفتم که نگی چرا اسم وبلاگ تو رو ننوشتما ! خواستم ببینی چقدر هواتو دارم جون عمه هام ) .

تکیه کلام ها : تکیه کلام ندارد به احتمال شصت و سه درصد !

۱۲) عزیزم گوشی رو بردار ! : بانویی که پس از ازدواج در سرزمین ژرمن ها سکنی گزیده ولی هنوز ایرانی است و همچنان خاک های روی لباسش خاکی باقی مانده اند . تا حالا زنگی هم نزده که ما گوشی را برنداشته باشیم ... دارد جو سازی می کند ، شما باور نکنید .

توانمندی ها : خانوم جیغ توانمند در چشمک زدن / چشمان نازنینی که به نمک گفته برو ببینم آن ور (تمامی توانمندی ها را بی خیال شدیم و مهم ترینش را ذکر کردیم تا هم تبلیغی برای ایشان کرده باشیم و هم دعا به جان خودمان و کسانی که میخواهند به آرزوهایی دیرینه ای خود از جمله مانکنی و باربی شدن ٬ برسند ؛ بکنیم ! اگر میخواهید لاغر شوید ٬ اگر قصد خرید مسکن دارید ٬ اگر ماشین میخواهید ٬ اگر جوانی هستید که بر درخت تکیه زده اید ٬ چشم های خانوم جیغ در خدمت شماست ! آینه ی محدب و مقعر در همین چشمها نهفته است ! خواسته تان را بگویید و تیجه ی عکسش را پس از چشمک بانو جیغی پور ببیند و شگفت زده بشوید . با یک بار امتحان مشتری دائمی ایشان می شوید . مخصوصا شما صدف بانو ) .

علاقه مندی ها : آقای هیس / سنت ایرانی / فرهنگ ایرانی / زبان فارسی / همسایه یابی و ایرانی یابی در مملکت غریب / بوی پیاز داغ همسایه / شعر و نوشتن .

تکیه کلام ها : تکیه کلام مورد نظر یافت نشد ( اگر تکیه کلامی دارید ما را یاری  از نوع سبز کنید ) .

۱۳) از خوشی ها و روزها : یکی از قدیمی های بلاگفا که الان وقت نگاشتن نوه هایش در وبلاگ است !!مهندس گوگل ریدر درست کنی که تازگیها صاحب قالب خفنی شده و خیلی باکلاس است وبلاگ جانش . ما پی ببریم " حکمت " که به تازگی در وبلاگ او می نویسد ٬ کیست ! شب را آسوده می خسبیم . ( البته حدس میزنیم که نوه اش باشد چون دیگر سن و سالی از " روشنک " گذشته و میدان را به جوانترها داده ) . همشهری ماست خیر سرمان ! برای همین است که من رنگ چلوکبابی که قرار بوده به من بدهد را ٬ توسط این دوست وبلاگی ٬ ندیده ام هنوز ! سالهاست قول چلوکبابی را به من داده که وظیفه اش است . این چشمان شکم من منتظر چلوکبابند ! ( ایشالا نوه اش جبران می کند تا دعای خیر من پشت سر مادربزرگش باشد ) ! ( اوسکولوسَن دا ... ترکی بید خودش میخواند شما زحمت نکشید که خسته میشوید ) .

توانمندی ها :  توانمند در باکلاس نویسیه وبلاگ و وبلاگ داری /  ولخرجی در توهم و در حد اعلاء برای مهمانی های قلابی !

علاقه مندی ها : کتاب و کتابخوانی / مهمانی دهی به اهالی وبلاگستان / خواباندن چلوکباب در پیاز داغ ! / محمود را خییییییییییلی دوست دارد ! / علاقه به سر کار گذاشتن رئیس جمهور وبلاگستان جناب " شبگیر کبیر " با یک آدرس قلابی / کشتن قریحه ی وبلاگ نویسی در خود و دیگر هییییییچ !

تکیه کلام ها : همین امروز میبرم بهت چلوکباب میدم ! ( سالهاست همین امروز نرسیده هنوز ) .

 کامنت برتر پست قبل که اصصصصصلا معلوم نیست سرقت شده از کامنت چه کسی است ! ( الماس خاتون ) خدا رو شکر که الماس خاتون باعث شد ما بی سرقت این کامنت را اینجا بگذاریم و این کامنت فقط به عنوان کامنت برتر اینجاست ٬ نه به عنوان کامنت سرقتی !! بعععله :

" نميدونم . از راه وبلاگ صدف عزيزم رفتم يه جا اين نوشته اونجا بود انگار براي تسلي من بود . گفتم شايد شما هم يه كم آروم شين . جالبه كه هنوزم اون آرومم ميكنه نه من اونو .

سلام . چيه ؟ چرا شاكي ميشی ؟ ميدونم يه مدت رد ديوونه ها اينورا پيدا نبود خيالت راحت بود اما هميشه كه آدم رو دور شانس نيست . بعضي وقتا هم اينجوري ميشه . اصلا تا حالا ديدی روزگار هميشه يه جور باشه اينجوري كه هميشه همه چي رديف همه چي درست . همه چی و همه كس سر جای خودش ۀ نه ديگه اينجوري نيست هيچ وقت . روزگار اتوبان نيست شايد شبيه يه جاده كوهستاني فقط يادمون باشه از جاده كوهستاني بايد لذت برد خيلي شائبه ی پيخ سخت و عدم ديد و بارون و برف و گذر خطرناک رو نبايد داشت بايد رفت به هر حال . يادمون باشه سر يكی از اين پيچ ها اگه ديديم يكی واستاده و كمك ميخواد دستشو بگيريم . نكنه گاز بديم و بريم . چون حتي اگه به مقصد برسيم وقتي تو آيينه نيگا كنيم يه نمه از خودمون خجالت ميكشيم اگه از خودمنون بدمون نياد . راستي نكنه اگه دو ليتر بنزين دست كسي داديم ازش كارت سوختشو طلب كنيم نكنه هي يادش بندازيم كه بابا بنزين سهميه ايه ها . نه اون دو ليتر رو بديم همينجوری بی اينكه دو دقه بعد يادمون بياد . بعتضي وقتا آلزايمر چيز بدي نيست . "

پی نوشت ملتمسانه : خواااااااااااهش میکنم باقی بانوان همسایه به دل نگیرند که چرا اسمی از وبلاگ جانهای آنها نیاورده ام !! خیلی وقت گیر بود . برای پست آقایان همساده دو روز وقت گذاشتم و برای این بانوان همساده یک هفته !! فکر کنم اثر خستگی این پست آنقدر بود که  دارم دچار آنفولانزای خوکی می شوم !! ( من همه چی رو به همه چی ربط میدم ... به دلیل هوش زیادمه ها ) . تازشم خواستم نوگلان زندگی ٬ سیبهای گلاب زندگی بدانند من فمینیست نیستم برای همین از بین دوازده نفر از سیزده نفر نوشتم !! ( عدالت و حسابو کتابم مثل محمود همیشه بیست است ) .

پی نوشت نسرینی : خیلی در حق " نسرین " اجحاف شد که نشد از او نامی در این پست ببرم ! نه ؟

پی نوشت دعوتی : نیازی نیست که بگویم همه برای انجام این بازی دعوتند ؟ ها ؟ همه دعوتند . بفرمایید بنویسید . دیگران نوشتندُ ما خواندیم . ما نوشتیمُ دیگران خواندند . دیگران بنویسندُ ما بخوانیم .

ویژه نوشتی برای ستاره ای که درخشش قلبهای سفر کرده ٬ قلبهای تپنده و قلب نویی است : بعد از چند روز و چند هفته فکر کنم ! باید بگم : تنگ شدن کوچه تان و به ثمر نشستن عشقتان در روزهای پاییزی که تمامش عشق است و زیبایی ... مبارک تو و همسرت باشد .

 

از دل ، نوشتیم برای توئی که از جنس دلی ...

قرار شد بنویسیم ٬ همه با هم . و بدانی که آرامش تو ٬ یادآور روزهای آفتابی ست ...

فاطمه و باباش : دردمان كه زياد شد رو كرديم به آسمان . دستهايمان را شرمنده بالا برديم و التيام خواستيم براي دردها . باران كه باريد دل هايمان آرام تر شد . اين روزها هوا گاه گاهي برفي مي شود نه آنگونه كه دوستش ميداری آنگونه كه هست . شايد براي خنكاي دلهای خسته . براي آنها كه باران را دوست دارند و برف رو دوست تر مي دارند . حال در امتداد اين روزهاي گاها برفی روزی مي آيد كه سراسر بركت است و نور . حالا وقت زدودن غم ها از دلهاست . وقت پايكوبي ، دست افشاني . روزي كه صاحب اين روز همه دلهای خسته را با عشق آرامش مي بخشد و بوسه عشق بر دلها آرام ميكند . گفتی تا شقايق هست زندگي بايد كرد و فردا روز رويش شقايق هاست . عيدت مبارک .

رضا : یه کار سخت از من خواسته اند . که بهت تبریک بگم عید غدیر رو !!!
برای این کار سخت تا حالا چند بار از ذهن مشوشم یه چیزایی نوشته ام اما هر بار می بینم در حد و اندازه تو !!! نیست و مجبور شدم دوباره بنویسم .
اصلا بیخیال . من و تو معمولا بدون کلام با هم ارتباط داریم . بنابراین ، بدون هیچ سعی دوباره ای برای کاری که از پس آن در قالب کلمات بر نمی آیم ...
عید ولایت بر همه دوستان و تو ای مهربان ، مبارک باد .

صدف : از دل تا دفتر ، فرشی از واژه ها را پهن کردم تا بیایی و قلمو کاغذ از تو معطر شود . تا کلام رنگو بوی دیگری بگیرد . اما هر چه فکر کردم دیدم چه خود خواهی بزرگی است اگر تو را از دل به دفتر بکشانم ، حتی برای زیباترین عاشقانه ها... . تو نمیدانی در پشت پنجره ای که به باغ دلت باز می شود ، کسی سر به شیشه گذاشته و تمام نگرانی اش ، آرامش خواب شیرین توست . 
کمی بخند که نسیم خنده هایت رنگین کمانی از شقایق بر من می باراند . کمی سخن بگو که صدای تو شبیه خواب شاپرک لطیف ، ترد و تازه است . آبی ترین نگاه ها ، سرسبزترین لحظه ها و شادترین فصل ها را برای تو می خواهم . دست نیافتنی ترین آرزو ، عیدت مبارک .

......م : راه كه شروع شد دوست داشتم با تو باشم . دستهايم را در دستهایت گره زدم . در نگاهت خواندم كه راه سخت است و صعب . با خود گفتم خيالي نيست . در راه به تو تكيه كردم . خارها بارها پاهايمان را آزرد بارها ناله ام به هوا برخاست اما صدايي از تو نشنيدم . با خود گفتم راههاي آسمان كه نبايد پر از سنگلاخ باشد . هر بار كم آوردم كمي ايستادی . يادت هست چند بار گفتي كمی بايستم و نفس تازه كنم و تو رفتي آن بالاها كه ندانستم و بعد بر گشتی و دوباره دستهايم را گرفتي تا راه آسمان را دوباره در پيش بگيرم . هيچ گاه شكايت نكردی كه چرا من كه نمي توانم هم پاي تو باشم اينگونه خيره سرانه به دنبالت راه آسمان در پيش گرفته ام . به من بگو در آن بارهاي فراوان كه رفتي و برگشتي چه ديدي ؟ چرا مهر سكوت بر لب زده ای ؟ بگذار از شيرينی شنيدن آن لحظه هاي ناب كامم شيرين شود . همه اطمينانم در تحمل سختي ها بازوي تو بود . يادت هست اين آخرين بار كه باز هم ايستادم و بچه گانه گمان بردم تو نيز اين بار مي ايستي . تا دستت را رها كردم تا نفس بگيرم تا خواستم بگويم ديگر بس است خسته شدم . تا خواستم بگويم بيا زمين را دريابيم . راههای آسمان در توان من نيست و تو را نيز مي آزارد تا نگاه كردم تا به تو بگويم رفته بودي . باز هم . نفسم يارای آمدن نمي داد . همانجا نشستم و شروع به داد و بيداد كردم . از آسمان نور مي باريد و من شكوه از تاريكي ميكردم . وقتي آمدی سرت داد كشيدم گفتم بس كن . كمتر خودت را آزار بده . باز هم خنديدی آسمان را نشانم دادی كبوتر كوچكي بال گشوده بود به ناز وقتي آمد رو دستهايت بوسه بر بالهايش زدی من هم بوسه اش زدم . همه روحم آسمانی شد . حالا باز هم ميخواستم با همه سختی ها چون تو راهي آسمان باشم . گفتم زانوانم خسته است . آرام خنديدي يادت هست چه گفتي ؟ گفتی دستهايت را بر زانو بگير و بگو يا علي . چشم به آسمان ميدوزم رقص نوري برپاست . با همه رمق مانده بر تنم بر دستي بر بازويت گره ميزنم بر مي خيزم و ميگويم يا علي . ميخندی . مستقيم در چشمهايت كه معبر آسمان است چشم ميدوزم و ميگويم : عيدت مبارک . نمي ايستی راه ميافتی با گفتن يا علي .
نقصانش رو بر من و روحم ببخش .

سهیلا : اين عيد ، عيد عشاق است . عيد مردي كه مرهم است بر هر زخم ٬ بر هر درد . اين عيد مردي است كه با كودكان مهربان بود بر مستمندان دستگير . خوش به حال آنان كه نشانه اي از او دارند . اين عيد بر آنان مبارک باد .

یاس : دلم ميخواد بنويسم . از عشق ٬ از علي ٬ از تو  . اما چه كنم كه ناتوانم . دوست داشتم اين وقتها بيسوادي بودم ديوانه كه زبانش با خوردن تخم كفتراي سرقتي از بام همسايه باز ميشد و از نور مي نوشتم . اما نه من اون نيستم . من فقط ميتونم بگم : روز عيد خدا بر تو مبارک .

هاجر : به گلِ سرخی نگاه کردم . لبخند زد . گفتم : چیه ؟ چرا آروم میخندی ؟ ساکت بود . یکی از گلبرگا یه جوری که ببینمش تکونی خورد و نرم گفت : تا خورشید نیاد و آفتابی نکنه دلاتونو از گفتنِ رازمون ، هممون با دلتنگی میخندیم ... نفهمیدم ، باز نگاهش کردم . گلبرگ دیگه ای بدون اینکه خودنمایی کنه ، تو گوشم گفت : این ترسِ از پژمردگیه ... باز نفهمیدم ... روحم با آسودگی اما نفسی کشید و گفت : نمیدونین خورشید دلرحمو بخشندس ؟ باز فقط نگاه کردم ...
وقتی تاریکی مخاطبش خورشید میشه اونوقت خاموشی هم میاد .
چه سخته حتی تبریک گفتن به تو ... تو که نماد خورشیدی ... ببخش تاریکی دلم رو که قلمم رو هم زندانی کرده . من حرف زدن بلد نیستم . فقط میگم : این عید قشنگ مبارکت باشه و آرزو میکنم هیچ وقت دل دریایت ، طوفانی نشه و آرامش سهم قلب بزرگت باشه تا همیشه .

الماس : یه غربت نشین : الو مامان ببخشين نصفه شبي بيدارت كردم !
: چي شده مامان بگو
یه غربت نشین : يادته وقتي گفتم ، گفتي خدا . ميشه دوباره بگي ؟
:      ديوونه شدي دختر ؟ خوابت نمياد ؟ دلت تنگه ؟
یه غربت نشین : تو رو خدا ...
:     خدا بنده هاش رو از من كه مادر هستم هم بيشتر دوست داره .
      خدا خيلي خوبه .
      خدا وقتي آدم هاي بد رو دوست داره چطور ميتونه آدم های آسموني رو دوست نداشته باشه ؟!
      خدا خودش دلهاي نا آرام رو آروم ميكنه ولي من ميدونم دل عزيز دل من آرومه .
      هواي شما رو داره تا دلتون تكون نخوره . اگه ببينه تو آرومی خيالش راحت ميشه .     
یه غربت نشین : مامان عيدت مبارک .
:     فردا شب عين بچه آدميزاد اول شب زنگ بزن تبريک بگو نه نصفه شب دختره ديوونه .
     خداحافظ .
« عيد رو به همه تبريک ميگم مخصوصا به كساني كه تا ابد مديونشون هستم . اسمشون رو نميگم تا كله ام رو از دست ندم . آسمونيا عيدتون مبارک ٬ دلتون آروم آروم . »

سعید : ن ؟
والقلم ؟
تويي كه الان تو دستمي ، يعني خدا به وجودت قسم خورده ؟ پس چرا ساكتي ؟ چرا بيرون نميريزي اين همه بي تابي منو ؟ لحظه ها دارن ميگذرن ، تو فقط داري با جوهرت كاغذاي زيري رو هم سياه ميكني ...
بلند شو ، ديگه نميخواد بنويسي، ايراد از تو نيست ، ايراد از منه ، چرا كلمات اينقدر ناز ميكنن ؟ سواد داري ؟ نچ نچ ... بيسوادي ؟ كاش بودم ...
كلماتي كه مدتهاست داره خاك ميخوره تو ذهنت ،‌ تكوشون بده ،‌ يعني ميخواي همينجوری بری ؟
بهتره ديگه بشيني تو جعبه لاكي ، و تو لاک خودت بموني تا بلكه يه آدم عاقل با دانش تو رو تو آغوش دستش بگيره و رو مركب مركّب سوار شه و هنرنمايي كنه ، من زمينی درب و داغون چه به حرفا و تبريكاي خوب واسه آسمونيا .
نه اينكه مات و مبهوتم
نه اينكه غرق در اشكم
نه اينكه غصه لبريز و
نه اينكه پر ز احساسم
هجوم آورده بر قلب سياه من چه محنتها
اگر از لحظه ها دورم
وگر از جويبار خاطرات شاد پرشورم
دليلش جز توـُ دلهاي پر مهري كه اطرافت پراكندست
ديگر نيست
مرا بنگر
مرا بنگر
در اين بحبوحه پر شور ويراني
چه مي داني ؟
چه مي داني ؟
ز راز گلبن احساس ـُ
خار رزها به چه زيبايي
تضاد رنگهاي شاد و غمگيني
كه ميفهمي تو شيريني
تضادي كه اگر باشد ، چه زيبا شكر او گويي ...
اگر باشي شبيه من
دلت كوچك
لبت بسته
چو اين رفت و شدن ها رو به چشم خويشتن بيني ...
دگر تابت نمي ماند
تمام لحظه ها را دود خواهي ديد ...
چه دنياي عجيبي بود
عب صبري خدايش داشت ...
و من اينك چه بي صبرم .
دل افلاكيت را بوسه اندازم
و گويم عيد را تبريک
تمام لحظه هاي شاد را اينک
براي چشمهايت من طلب دارم .

غزل ٬ سونیا و بقیه : سلام كه سلامتی مياره . براي تو كه سلامتی ات آرزوی ماست . كه دلهايمان سلامت است با سلامت تو . كه روح هايمان سلامت است با سلامت تو . فداي خنده هاي تو . فداي همه تحملت كه ما را تحمل ميكنی . ميداني اين روزها دل همه ما برايت بيشتر تنگ ميشود . دوست داشتني ترين چيز روی زمين . دوستت داريم .

نسرین : تو که دل آفتابی ات هرگز غروب نمی کند ٬ اما در پس ابرها ماندنت هم دلهایی را طوفانی می کند ... ما همه در انتظاری شیرین ٬ منتظر بازگشتت هستیم ٬ تا بگوییم که : شریکیم ٬ در تمام لحظات سرشار از غم و شادی ات ...
پس از کسب آرامشی نسبی که چند روز طول کشید ٬ بار دیگر میگویم که واژه ها را مقصر میدانم در ناتوانی از یاری جستن به هنگام شراکت در هر لحظه ٬ زمان و مکان ... ناتوان میدانم برای از تو گفتن و برای از تو نوشتن ... اما این منم که ناتوانم از دستیابی به قامت بلند روح هایی که هر لحظه با رفتارشان درسی می آموزند ٬ آموختنی ... چقدر قامت روحم کوتاه است ... چقدر احساس کوچکی می کنم در برابر دریای مواج احساسات عاشقانه ...
چگونه شاکرت باشم خدای من ؟ چگونه شکر گویمت که بعد از کفر دو روزه به یادم آوردی که تو نشانه های عشق آسمان را روی زمین و در جلوه ی زمینیان برایم به ودیعه نهاده ای تا همیشه بگویم : اوستا جان شکرت که سعادت آشنایی با آفتاب و نورهای ساطع از آن را داشتم ... الحق که خیلی خدایی . می خواهمت با تمام کاستی های روح و دلم ٬ می خواهمت بی هیچ آرزوی محالی ...
آرزو میکنم ٬ از عمق دل کم عمق ام که ٬ دلت هیچ گاه در پس ابر ننشیند و آسمانش همیشه آفتابی بماند چون ٬ خیلی ها نیازمند نورند از آفتاب ... هر چند آفتاب از پس ابر هم نورش را نثار کند اما ٬ گرمای آفتاب از پس ابر سخت لمس می شود و من و ما ٬ خواستار نور واقعی هستیم ... سر سبزترین ها را واسطه کردم تا سیاهی های دلم معلوم نشود و در نهایت ٬ بگویم : عیدت  مبارک .

*** به خودم و از زبان بقیه به خود ٬ به آسمانی های سفر کرده ی حاضر در آسمان ٬ به آن تازه سفر کرده ٬ که همیشه دعا گوی تو هستند در اندرون باغ های بهشت ٬ تبریک می گوییم در پس نوشته هامان ٬ روز میلادت را... . خوشا به حال دنیایی که تو را دارد . دنیای آنجا که تو از جنس همان آسمانی و دنیای اینجا که تو را دارد تا یاد بگیرد راه آسمان را ! روز میلاد پر از شکوه سبزش مبارک ... به خودت هم می گویم : لطف کردی که به دنیای زمینی ها آمدی . پس ٬ تولدت مبارک  ***

کادوی تولد نوشت برای تو ٬ از طرف یک مادر :

باید بادبان زورق دریای پر تلاطم و خروشان باشیم ٬ باید سایه بان و پناهگاه تابش سوزناک خورشید باشیم ٬ اگر بخواهیم زندگی بکنیم باید چشمانمان را بر زشتی ها و سیاهی ها ببندیم و بنگریم تا زیباتر و شفاف تر ببینیم . اگر شیشه ی چشمانمان شفاف و گاه کدر باشد ما باید با دیده ی دل پر بار ٬ پر بارتر از جنس عطوفت و مهربانی ٬ بخشش و لطفِ خودش را در آن ببینیم . اگر ابری میبینیم ٬ دلیلش لطف بارانی بودن آن است . اگر سیاهی میبینیم ٬ دلیلش روز روشنی بخش و روزهای زیبایی که در پیش داریم ؛ است . اگر غمی و اندوهی است ، دلیلش شادی و نشاط ُ امیدی که در پس آن وجود دارد ، پس با این وجود " آفتاب آمد دلیل آفتاب ... " تا ما را امیدوار کند به ،  زنده بودن و زیستن در ادامه ی حیات تا بدانیم که چه بودیم ، که هستیم ، چه باید کرد که هستی ، با وجود منُ ، تو ، ما شکل بگیرد تا بدانیم اگر هستیم از وجود آنهایی که نیستند ؛ هستیم . و اگر قرار است باشیم ، باید زندگی را با تمام وجود ؛ حس کنیم . و بدانیم تلخی ُ شیرینی ، غم ُ شادی ، روز ُ شب ، سیاه ُ سپید ، که تمامی مکمل ها در زیستن وجود دارد . و بازتاب آن را به صورت اطاعت و سر فرود آوردن در مقابل الطاف خودش نشان بدهیم . تا بدانیم ٬ هنوز با اینهمه دلیل و برهان ؛ نقطه ی پرگاریم . پس باید خود را محک زد ، تا از این آزمون ِ رشد و تکامل الهی پیروز بیرون بیاییم . تا این خوب بودن و درک زیستن را ، با دستان پر بار ، به خود او و آنان که رفتند تا ما باشیم ، تقدیم کنیم . تا اوج بگیریم و پرواز کنیم به ماورای خلقتش و هر سال بودن خود را به یاد داشته باشیم و تبریک بگوییم ؛ تولدی دیگر را . و در کنار هم بودن را قدر بدانیم و لحظات زیبایی را در تابلوی بودن ثبت کنیم . پس شکفتن گلی از گلهای تابلوی تکامل زیستن را ، تبریک می گویم . " تولدت مبارک " .

معرفی آقایان همسایه ی اینجا

به یک بازی دعوت شدیم توسط " پزشک ۷۸ " ! خیلی بازی سختی است . باید نویسندگان و وبلاگ های لینکدانی را معرفی بکنیم . از آنجایی که لینکدانی ما به شکل ملاء عام نزدیک به صد وبلاگ و به شکل ملاء خاص دارای دویست وبلاگ است . مجبور شدیم از بین این لینکدانی تعداد دوازده نفر از آقایان و دوازده نفر از بانوان وبلاگ نویس را معرفی نماییم . ( بعد بگید من آقایون رو با خاک یکسان میکنم ) این هم نهایت عدالت ما ! اول هم دوازده نفر از جمعیت ذکور را معرفی میکنیم و ان شاالله اگر عمری باقی بود در قسمت بعد می رسیم به عزیزان دل خودم ٬ به نفس های زندگی  ٬ به سیب های گلاب ٬ به گل های سیب ٬ به رحمت خانه ها ٬ به بلاهای خانه ها ٬ به چشم و چراغان خانه های مردم یعنی " بانوان وبلاگ نویس حاضر در لینکدانی " .

۱) روزگار نو : رئیسی که بزرگ است . نه از آن جهت بلکه از این یکی جهت ! یک رئیس با دو کامنت همزمان و خیلی با ابهت و باجذبه ولی مهربان ، از آنهایی که دکمه ی کتشان بسته نمی شود ( بععععله از همان ها ! ) .

توانمندی ها : توانمند در آپ کردن وبلاگ به فاصله ی زمانی هر سه ماه یک بار / قابلیت چشمک زدن در کامنتیگ به شکل اتوماسیون بدون وقفه / دستگیری از مظلومان /  یاد آوری درسهای زندگی ، حکمت و معرفت / افزایش دهنده ی حقوق کارمندان درباری به شکل دوبل و سبل / مشاور و راهنمای اهالی وبلاگستان / برادر گمشده ی مارکوپلوی ایتالیایی / متاسفانه ایشان در زمینه ی شناخت تیم واقعی بی استعداد می باشند و قبول نمی کنند تیم یعنی ، بارسلونا / در ضمن ، زبر و زرنگی  هم در حد خیلی زیاد را دارا می باشند ( نمونه ش آپ های مداوم است ) .

علاقه مندی ها :  محمد اصفهانی / محمد رضا شریفی نیا وقتی که دو عدد شلوار دارد / ریاست / جغول بغول / مرغ آب پز / پیتزا فیلا دلفیا / استاد / منچستر یونایتد / سفر / هواپیما سواری / رانندگی در جاده های بارانی شمال / پاستیل / بوی ذرت مکزیکی .

تکیه کلام : بچه جان / بچه جون / حالا / آهان از اون نظر .

۲) هذیان : یا باید از نویسنده ی قبل بگویم یا از نویسندگان جدیدی که پس از واگذاری هذیان به آنها لطف می کنند با شیطنتشان گاهی دست به سرقت کامنتهای نویسنده ی سابق می زنند و یا خودشان می نویسند تا هذیان خاک نخورد ! از نویسنده ی سابق می گویم : بنیان گذار " ادبیات مانوی " ست . بیسوات است . به تازگی دروس نهضت را به پایان رسانده و بلد است تا ده بشمرد .

توانمندی ها : زلزله ای چند صد هزار ریشتر و غیر قابل مهار / نویسنده ی مطالبی که درکش نیاز به زمان و گاهی ٬ مترجم دارد / هنرمند / سقراط ، افلاطون ، ارسطو / استاد کلاس های درس ... ( نمیدانم چرا احساس کردم خیلی به جان و ادامه ی زندگی ام علاقه دارم ) / 30 یا ... باید رئیس جمهور میشد یعنی و این می شود لب کلام ما / بروس لی/ هیمالیا برو ٬ دماوند پاتوق / استاد مذکر شیطان رجیم / کسی که توانایی مظلوم نمایی در حد المپیک را نزد کلیه ی مادران دارد / دارای زبانی به درازای رود نیل در امتداد جاده ی ابریشم که ادامه ی اش می چسبد به دیوار چین / و در نهایت توانایی تکذیب تمام این گفته های ما درست مثل محمود جون .

علاقه مندی ها :گیتی / موتی / روزنامه /  کوه /  برف / پاییز / هر غذایی که بادمجون دارد / عاشق مطلق محمود کاپشن / اتاق شماره ۱۳ امین آباد /  فرمانده / ... از گفتن ادامه اش به دلیل کمبود وقت و علاقه مندی به کله ی مبارک خود معذوریم .

تکیه کلام : بپا خودتو / خاتون / من بیسواتم / عمرا  . ( از نوشتن باقی اش هم خودمان بی دلیل معذوریم ) .

۳) نارکند : داماد بزرگ ما و سرچشمه ی خلاف های مافیا ٬ سرباز فراری مملکت بود که من به او لطف نموده و تحویل آجان ندادمش چون حین بدو بدو یکهویی زد و فوق لیسانس قبول شد .

توانمندی ها : به مندلیف گفته برو آن ور که من آمده ام وای وای / دارنده ی چند شلوار با مارک " برندس "  و اختیار بانوان نامرئی ( به مادر زنش رفته در این مورد ) / اعتیاد به دادن تست های روان شناسی به زبان های زنده ی گواتمالایی ٬ خوآخوآیی ٬ جزایر قناری ٬ انگلیسی و اندکی فارسی ( کلاس کارشان مثل محمود بالاست و به کمتر از فیجی قانع نمی شوند ) / قابلیت حفظ داستان های کوتاه و فشردن فله ایه آن در مخ شما / فمینیست ( برای همین است که مدام بانو اختیار می نماید ) / ۳۰ یا ست مدار / روزمره نویس / معرف سایتهای علمی تخیلی ِ جوسی دار / منتقد اجتماع و فرهنگ .

علاقه مندی ها : شیمی / تاریخ / شلوار / خانوم اول و مادر زنش / شعر / خاتمی و محمود کاپشن مشترکا / قهوه / مقاله نویسی و جستجوگری در علم و این چیزها !

تکیه کلام : جوسی اومده / با جوسی اومدم . ( بمیره این جوسی ... ننه ش به داغش ایشالا ) .

۴) شبگیر  : مهندس کبیر مملکت و رئیس جمهوری که به دلیل فروتنی زیاد و به شکل ناشناس در میان جمعیت و در منطقه ای که عسل در آنجا زیاد است و به زبان ما می شود " عسلویه " مشغول چرخاندن آن یکی از چرخ های اقتصادند و این بار باز هم به شکل متواضعانه.

توانمندی ها : توانایی گوش کردن به صدای پر از لطافت رضا یزدانی / توانمند در باز گذاشتن دهان به مدت چند سال بدون نیاز به تمرکز / متبحر در انتخاب معاون اول دولت / توانمند در به یک چشم دیدن فاطمه رجبی و جنیفر لوپز / خلاق در چیدمان لینکدونی به شکل اکازیون / یک طنز نویس ماهر .

علاقه مندی ها : صدای رضا یزدانی ، تیپ هایی نظیر غلامحسین لطفی ، استنل لرل ، محمد رضا شریفی نیا ، آنخ ماهو ، احمد BRT  ، مدل موهای کولینای داور ، علیرضا منصوریان ، گروهبان گارسیا ، آخن آتون ، تری ساوالاس معروف به کُجاک / جنیفر لوپز و قس علی هذا ... /  کل کل با موسیو گلابی / سیگار / فندک زیپو / شرارت و شیطنت / محمود کاپشن به دلیل اینکه برادر دو قلوی ایشان است !

تکیه کلام : تکیه کلام ندارند ! ولی با کمی تخفیف به دلیل اینکه با محمود در یک روز به دنیا آمده اند می شود این را تکیه کلامشان قرار داد : من به شما علاقه مندم ! یا مثلا : بگم ؟ بگم ؟ بگم یعنی ؟

۵) اگه نمیخوای بخندی نیا تو! ( نیشخند السلطنه ) : داماد دوم ما ، مهندس کشف طلای سیاه ، جانشین شیخ ملا ساها عمامه ، نیشخندی که سلطنتش در دربار " ویند دنسر" حتمی شده ! خیلی هم گلستان می باشند .

توانمندی ها : شوخی با اهالی آن ور این ور / حضور در مراحل چند قدم مانده به فینال مسابقات " سایبرینگ " / سفرنامه نویسی به شکل طنز / شعر و شاعری / جانشین عبید ذاکانی در وبلاگستان / خیاطی قالب های وبلاگ / حضور در خط مقدم جبهه ی پارک و متبحر در تیراندازی با آب/  توانا در شکار لحظه ها / کلنگ زنی در زمین های کشاورزی / توانایی سورپرایز کردن مادرزن به شکل های گوناگون / ضد زنگ ، ضد ضربه ، ضد گلوله ، ضد خش ( بگو ماشاالله ) .

علاقه مندی ها : مادر زن و بانو / لوسی / نیشخند / چایی شیرینی برای مادر زن جان / سفارش جشن شش هشت / مجمع بیسواتان و نهضت سوات آموزی/ بازی های کامپیوتری / هر چیزی که با " سین " شروع بشود .

تکیه کلام : جانم / ای خداااا .

۶) نوشته های یک جوان ایرانی : مهندسی که با دستان کار نکرده اش پشت میز کارش درون یک شرکت گنده و از درون بلاگفا ٬ مشغول چرخاندن چرخ های زوار در رفته ی اقتصاد مملکت است !

علاقه مندی ها : بانوان بلوند / جنیفر لوپز / سواحل پاتایا / تصاحب استخر ٬ جکوزی ٬ سونای خشک و بخار مردم به شکل خیلی ریلکس و رمانتیک / ارباب / جیم زنی با اهالی بلاگفا جهت صرف ناهار و شام و صفا سیتی به دور از چشم ارباب / قلیون / محمود جیگر لب شاهتوتی / فوتبال سوسولی .

توانمندی ها : متاسفانه ایشان در دو مورد خیلی ناتوان می باشند ! اولی ٬ ناتوان از مهار کودک درون بیش فعال / دومی ٬ ناتوان از شناخت گودزیلاها / دارای فک طلایی / جوابیه نویسی به صد کامنت در عرض ۶۰ ثانیه / ترس از ارباب /  دست فرمون عالی ( بنا به گفته ی خود حودشیفته شان ) / اختراع رنگ های میوه ای مثل : « رنگ لباش شاهتوتی بود » / توانایی نوشتن طومار به شکل علمی ٬ مذهبی ٬ اجتماعی ٬ طنز ٬ دخترکان سودا زده ای و بلوندی .

تکیه کلام ها :  ای جااان / قس علی هذا / الخ / لکن / دخترکان سودا زده .

۷) پزشک نیمه دیوانه : روانپزشکی از شیراز که آنقدر آرام و ساکت می باشند که آدم دلش برای اینهمه مظلومیت کباب می شود .

توانمندی ها : طنز نویس وجبی بدون استفاده از علامت های دسته بیلی نظیر این (!!!!! ) / مورخی در گذر از تاریخ هند / عکاس / استفاده ی بهینه از وایرلس بیمارستان جهت کارهایی نظیر فیلم دیدن ، خواندن اخبار و کلا حال به هول ! / شفای بیماری های پست مدرن و با کلاس .

علاقه مندی ها : استاد جون ها / محمود جون / بازی اسم فامیل با دیگر اطباء در کلاس درس / BBC / صدای آمریکا / قاقا لی لی خوری / دسته بیلها !!!!! / سریال24 / سه ریال دوستان / ته دیگ های لاغر کننده ی بیمارستان .

تکیه کلام : عجب!!!! /  بعله / خیلی هم خوبه ( مثلا وقتی کسی به ایشان بگوید می خواهد خودکشی کند این جمله ی دلنشین را از زبان ایشان می شنود و کلا به ادامه ی زندگی امیدوار تر می شود ) .

۸) دکتر مثبت : روءت آن وبلاگز هدر : آی لاو + آی ام داکتر + ! والا خودتان بخوانید ... آخرش را !

توانمندی ها : توانا در به دام انداختن پیشی های همسایه / در اختیار گزاردن هتل هشت ستاره برای پیشی های همسایه / به دست آوردن مخ مادر پیشی ها / مشرف شدن به فضا به دلیل کشیک های طولانی و مداوم / بازگشت به زمین پس از چند ماه / دایرۀ المعارف بهانه های گوناگون به دلیل غیبت های مداوم / توانا در جمع آوری هر چی مقاله ی جدید است / منتقد ، میهن پرست و جوش آور و نمایش آن به شکل نیشخند .

علاقه مندی ها : پیشی ها و مادر پیشی ها / نی نی جماعت / جستجوی اینترنتی / ترانه ی تقدیر شادمهر / فضا نوردی از شدت خستگی . ( خسته نباشی دکتر ) .

تکیه کلام : سلام ( این سلام به انواع و اقسام مختلف گفته می شود ها . فکر نکنید الکی است ) .

۹) پزشک 78 : همشهری ما ، یکی دیگر از اساتید طنز نویسی وقتی بخواهند طنز بنویسند ، گرد آورنده ی تمام منابع و مآخذ هر چی تو بخوای !

توانمندی ها : استفاده ی بجا از لغات فارسی و ترکی / استفاده ی بجا از فایر فاکس و کلهم سرورهای اینترنتی و اونترنتی / استفاده ی بجا از درسهای آموخته شده در مکتب پزشکان / کلا استفاده ی مفید از وقت ، تکنولوژی و کلهم اجمعین .

علاقه مندی ها : پزشکی / حفظ ارزش های بومی آذریابجان نظیر موسیقی ٬ زبان و سنت ها / و دیگر هیچ / نه نه بعد از هیچ ، ایشان به ماحمود هم علاقه ی شدیدی دارند !

تکیه کلام : تکیه کلام مورد نظر یافت نشد .

۱۰) آخ دندونم : دندانپزشک مملکت ، تبعه ی اتیوپی ، سی یا هسی و از چیز نویس ، ایشان یدالله خان مرحوم می باشند !

توانمندی ها : سه می ناهار رتبه بیار / مقاله بنویس / توانمند در مقایسه ی ذهنی به عنوان مثال : علت شکست ناپلئون در جنگ با روسیه به دلیل وجود یک شپش با  یک پشه ای که باعث بی خوابی ایشان شده است / قاتل ما به دلیل نوشتن یک سری مطالب که چاشنی طنزش زیاد بود / بازیگری از عنفوان کودکی .

علاقه مندی ها : محمود در درجه ی اول / باز هم محمود در درجه ی دوم / باز هم محمود در درجه ی سوم / یدالله خان در درجه ی چهارم / کلادیوس در باقی درجه ها تا بینهایت .

تکیه کلام : تکیه کلام مورد نظر یافت نشد . ( از خودشان تقاضا داریم ما را راهنمایی کنند که مخمان دیگر نمی کشد ) .

۱۱) گره کور : شیخ ملاهادی گره کور آبادی استاد ارائه ی نظریات مختلف ، دارنده ی نشان فید برتر ، تحت تعقیب توسط خواهر گودزیلا منکرات چی به دلیل ایجاد فضای باز اندیشه ی اروپایی در وبلاگشان ، گویا دارند مهندس مملکت می شوند به سلامتی .

توانمندی ها : نوشتن پست های چیز / به انحراف کشیدن ذهن مستقیم جوانان مملکت با چیزنویسی / توانایی خرید زمین های مجازی و مرفه بی درد با دو خانه ی مجازی / طومارنویسی که به تازگی از استعداد مینمال نویسی اش هم پرده برداری کرده .

علاقه مندی ها : انتخاب نظر رنجه / علاقه مند به ایجاد برنامه ی چندم توسعه به نیت 14 تن / علاقه به ذره بینی در کلمات از کل جهات .

تکیه کلام : تاکید می کنم هیچ لینکی حذف نشده !

۱۲) دست نوشته های بزرگ مرد کوچک ، مارکوپلو : دندانپزشک دیگر مملکت از شیراز که گاهی فیلسوف می شود و گاهی آرتیست تیاتر ولی همیشه مارکوپلوی ایرانی و پسر همیشه در خدمت خانواده است .

توانمندی ها :  استفاده از بیست و پنج ساعت هر بیست و چهار ساعت شبانه روز به شکل کاملا فشرده / آشپزی در حد سامان / دگرریسی به شکل جدید / نفر اول در همه چی و کلهم همه چی بلد می باشند ایشان .

علاقه مندی ها : خرید ، توزیع و خواندن تمام کتاب های دنیا / بازی در تاتر / بسکتبال / شوماخر بازی / یادگیری زبان های اجنبی به شکل افشرده فشرده / مسافر همیشه آماده به سفر / و ... جوجو جان .

تکیه کلام : امممممم .

ما را ببخشایید اگر در این پست جسارت شد ...

کامنت برتر پست قبل ( پزشک 78 ) :

" دست شما درد . بسیاری از مسائل مملکت را حل فرمودید . ما تا امروز فکر می کردیم که پیریزیدینت حرفهایش غلط است اما فهمیدیم که با توجه به تفکر پیش عملیاتی و طبق نظر ژان پیاژه خیلی هم درست بوده . مثلا :
میم . الف نشسته است رایها را روی میز میریزیم : رایهای تو بیشتر است یا میم . ح . میم ؟ رای های من ! چون اونهایی که مال منند روی میزند اما مال میم . ح . میم توی صندوقهایی که درشان باز نشدند .
تعداد رای های محمود بیشتر است یا کل آرا ماخوذه ؟ تعداد رای های محمود !
در نتیجه : این تست محمود را "خیلی باهوش" نشان می دهد . "

پی نوشت نفس راحت کشی : آخیییییییش ! تموم شد بالاخره ! اگر بدانید برای نوشتن پست از همین دوازده نفر دو روز وقت گذاشتم در حالی که یک پایم لب گور بود و هنوز هم هست و رو به مرگم گلایه نمی کنید که چرا از باقی آقایان ننوشتم . شرمنده دیگر . فعلا جناب عزرائیل رو به رویم نشسته و زل زده به من که شاید از رو بروم ... برم ببینم چی میشه دیگه !

پی نوشت نتیجه گیری : نمی دانم چرا نصف بیشتر دوازده نفر در یک مورد خیلی مشترکند و آن هم علاقه ی زیاد به محمود است ! خوشا به سعادت محمود با اینهمه طرفدار !

آمدم ... آمدم . با شما نبودم . داشتم جواب عزرائیل را می دادم . به قول یک روانپزشک نیمه دیوانه : تا وجبی دیگر بدرود ! ( البته این وجب گودزیلایی بیده ) . بای بای .

پی نوشت دو روز بعدی : خیلی دوست داشتم دونه به دونه کامنتها رو جواب میدادم ولی جوابیه شون میمونه برای چند روز بعد و شاید هفته ی بعد ٬ برای وقتی که هم فرصتی یافتم و هم نسرینی را !

قضایای تفکر پیش عملیاتی در کودکان

کوثر را  که پس از تست هوشی که از روی نقاشی اش نمره گذاری کرده بودم و نتیجه اش شده بود " خیلی باهوش " را نشاندم روی صندلی . پنج عدد دگمه ی قرمز و ده عدد دگمه ی مشکی را مثل قطار چیدم رو به رویش . پرسیدم :

من : تعداد دگمه های قرمز زیاده یا دگمه ها ؟

کوثر : قرمز ها .

من : تعداد دگمه های سیاه زیاده یا دگمه ها ؟

کوثر : سیاه ها .

مادرش خواست دخالت کند و بگوید کوثر دقت کن که با سر به او فهماندم کاری نداشته باشد چون دخمرکش درست می گوید !!!

بله !! کوثر شش ساله درست جواب داده ! برای اینکه طبق نظر " ژان پیاژه " روان شناس بالینی کودک ٬کودکان در سن بین دو تا هفت سالگی دارای تفکر غیر منطقی هستند که از ویژگی های اصلی این تفکر غیر منطقی بودن تفکر کودکان ( خود محوری ٬ فقدان طبقه بندی سلسه مراتبی ٬ فقدان درون گنجی طبقه ای ٬ تفکر جاندار پنداری ٬ ناتوانی در نگهداری و پرگشت ناپذیری ) هستند .

خود محوری (egocentism) : که مهم ترین نقص تفکر دوره ی پیش دبستانی یا پیش عملیاتی است . بدین معناست که کودکان در این سنین از تفکر دیگران بی خبرند و غیر از دیدگاه خودشان از تفکر دیگری مطلع نیستند . فکر میکنند هر کس دیگری هم در این سنین مثل آنها فکر و احساس می کند . تفکر خود محوری باعث  تفکر " جاندار پنداری " می شود .

جاندار پنداری (animistic thinking) : یعنی ، اعتقاد به اینکه اشیای بی جان ، درست مثل خود آنها ، ویژگی های جاندار ، مانند امیال ، افکار و احساس دارند . مثل جایی که از کوثر پرسیدم :

من : آیا خورشید جان داره ؟

کوثر : اوهوم !

من : خورشید زن ِ یا مرد ؟

کوثر : زن !

من : خورشید ازدواج کرده یا هنوز شوهر نداره ؟

کوثر : نه میخواد با ستاره که مرد ِ عروسی کنه !

من : چرا ستاره مرد ِ ؟

کوثر : چون نوه هاش اذیتش کردن پیر شده ، کوچولو شده ولی خورشید جوون مونده !

++ مادرش از شدت انفجار خنده ای منفجر شد و من هم خواستم بگویم که مثلا خیلی با تجربه ام لبخندی ژوکوند ٬ از ته دل زدم که  معنایش رو به خورشید این بود " خاک بر سرت کنند با این انتخابت " خورشید از خجالت آن لبخند من شرمگین شد و شاید حیا کرد که می خواهد زن یک پیر نوه دار بشود ! اگر هفته ی پیش غروبی زیبا و سرخ را تماشاگر بودید به خاطر شرم زیاد خورشید بانو از نگاه من و ازدواجش بوده ! ++

ناتوانی در نگهداری ذهنی (inability of conservaiton) : منظور از نگهداری این است که برخی از ویژگی های مادی اشیاء حتی زمانی که جلوه ی بیرونی آنها تغییر کرده باشد ، ثابت می مانند . برای مثال وقتی اسمارتیز های آیتک سه ساله را که با اسمارتیز های علیرضای پنج ساله برابر بود را روی میز ریختم ، رضا شروع به گریه کرد که چرا تعداد اسمارتیز های آیتک بیشتر از اوست ! در نگهداری مایعات هم این اتفاق رخ می دهد . به کودک دو لیوان بزرگ آب نشان داده می شود که شبیه هم هستند و از او می پرسند آیا مقدار آب آنها برابر است. بعد از اینکه کودک جواب مثبت داد ، آب یکی از لیوان ها را در ظرف کوتاه و پهن می ریزند که ظاهر آب ، اما نه مقدار آن تغییر می کند . بعد از کودک می پرسند که آیا مقدار آب هنوز برابر است یا تغییر کرده است ؟ کودکان دوره ی پیش عملیاتی فکر می کنند که مقدار آب دیگر برابر نیست . که همین ناتوانی کودکان پیش عملیاتی در نگهداری ، چند جنبه از تفکر آنها را نشان می دهد اولا ، درک آنها متمرکز است . یعنی فقط روی یک جنبه از موقعیت تمرکز می کنند که به این موقعیت " ادراک بسته " هم می گویند . دوم اینکه ، کودکان به جای " تبدیل ها " بر " حالتها " تمرکز می کنند .

برگشت ناپذیری (irreversibility) : مهم ترین ویژگی غیر منطقی این دوره برگشت ناپذیری است . کودکان در این مرحله ، نمی توانند به صورت ذهنی ، یک رشته مراحل در مسئله را طی کنند و بعد جهت خود را تغییر دهند و به نقطه ی آغاز برگردند . جایی که علیرضا نتوانست تفکر خود را تغییر دهد و بگوید که : « اسمارتیز های من با اسمارتیز های آیتک برابر است و چون من از ظرف اسمارتیز ها را روی میز ریختم و اگر جمعشان کنم و داخل ظرف بریزم اسمارتیز های من و آیتک برابر خواهد شد . »

فقدان طبقه بندی سلسله مراتبی (lack of hierarchical classificaiton) : یعنی اینکه ، کودکان این دوره ی پیش عملیاتی هنوز نمی توانند اشیاء را بر حسب تفاوت ها ، طبقه ها و زیر طبقه ها سازمان دهند . مسئله ی درون گنجی طبقه ای (class inclusion problem) یعنی همان اشتباهی که کوثر در تشخیص اداراکی روی ویژگی اداراکی رنگ قرمز و مشکی تمرکز کرد به جای تمرکز به طبقه ی کلی ( دگمه ها ) به اجزای ( قرمز و سیاه ) توجه کرد و چون ناتوانی در برگشت پذیری را داشت نتوانست به صورت برگشت پذیر بیاندیشد .

منابع :

روان شناسی رشد 1 / لورا ای برک / انتشارات ارسباران

روان شناسی ژنتیک / دکتر محمود منصور / انتشارات سمت

مـــــثل ها و متــــل های چاپ شده / دکتر چند سال بعد از این ، نسرین بی بی / انتشارات وبلاگ سیاه + سپید + خاکستری

 

کامنت برتر پست قبل ( امید جیر جیر خان ) :

" شما خجالت نميكشيد بجاي اينكه بريد مراسم استقبال مياييد از اين چيزاي انحرافي مينويسيد ؟ "